گزارشي از زندگي و مقام و موقعيت حضرت ابوالقضل عليه السلام
علامه سيدحسن عاملي در مجالس النسيه مي نويسد:
قمربني هاشم در سال بيست وششم هجري متولد شد و در بعضي از جنگها حضور داشت،ولي پدرش او را اجازه ميدان نمي داد و هنگام شهادت سي و چهار سال از سن مباركش گذشته بود.
در چهارم ماه شعبان در مدينه طيبه متولد گرديد.مادر بزرگوارش ام البنين دختر حزام بن خالد بن ربيعه بن عامركلابي بود.اميرالمؤمنين (ع) پس از درگذشت حضرت زهراي مرضيه برادر خود عقيل را كه به انساب و نژادهاي عرب وارد بود،خواست و به او فرمود:
دقتي در قبايل عرب بكن من مايلم با دختري ازدواج كنم كه قبيله او در شجاعت برتري داشته و ممتاز باشند.عقيل در پاسخ گفت:زنيكه شما در جستجوي او هستيد بايد فاطمه كلابيه باشد،زيرا در ميان قبايل عرب نژاد و تيره آنها به شجاعت شهرت زيادي داشته و دارند.وقتي«لبيد»اين شعر را گفت كسي بر افتخار او اعتراض نكرد.
و نحن خير عامربن صعصعه الضاربون الهام وسط الجمجمه(1)
ما از نژاد عامربن صعصعه هستبم كه بهترين نژادند و در پيكار جمجمه حريف خود را هدف مي گيرند.
از همين قبيله بوده است «ملا عب الاسنه»كه در ميان قبايل عرب به شجاعت امتياز داشت،بالاخره اميرالمؤمنين (ع)با او ازدواج كرد نامش «فاطمه»بود اما به كنيه»ام البنين»شهرت يافت.از او چهار پسر خداوند به اميرالمؤمنين عنايت كرد به نامهاي «عباس،عبدالله،جعفر و عثمان»كه از همه بزرگتر-قمر بني هاشم(ع)بود.ام البنين در هنگام شهادت فرزندانش در مدينه بود تا بالاخره بازماندگان امام حسين(ع)به مدينه مراجعت نمودند و گزارش برخورد و ملاقات آنها را در صفحات آينده خواهيد ديد.در مورد مقام و عزمت مادرش«ام البنين»بايد گفت از خلال تاريخ و شرح زندگي او چنين استفاده مي شدو كه خود را خدمتكار و پرستار فرزندان فاطمه زهرا(ع)مي دانسته و پيوسته توجه به پرستاري آنها را بر همه چيز مقدم مي داشته بطوري كه نقل كرده اند:
همان روزي كه پاي در خانه مولي علي(ع)زنهاد حسنين هر دو مريض بودند و در بستر به سر مي بردند اما عروس تازه ابوطالب به محض اينكه وارد خانه شد خود را به بالين آندو عزيز عالم وجود رسانيد و چون مادري مهربان به دلجوئي و پرستاري آنان پرداخت.(۲)
بطوري كه گفته اند خود«ام البنين»به مولي اميرالمؤمنين(ع)پيشنهاد كرد،گرچه نام اصلي من «فاطمه»است اما تقاضا دارم مرا به كنيه صدا بزنيد تا بردن نام من موجب يادآوري نام مادر اين عزيزان نشود كه افسرده و غمگين شوند و خاطرات شهادت حضرت زهرا(س)براي آنها تجديد شود.
دانشمند،بلندپايه شيعه «شهيد»مي گويد:ام البنين از زنان بافضيلت و عارف به حق اهل بيت بود وي محبتي خالصانه به آنها داشت و خود را وقف دوستيآنان كرده بود،ايشان نيز براي او جايگاهي والا و ارزشي بالا قائل بودند.زينب كبري پس از رسيدن به مدينه به محضرش شتافت و شهادت چهار فرزندش را به او تسليت گفت چنانكه در اعياد نيز براي اداي احترام به محضرش مشرف مي شد.(۳)
گفته اند،وقتي اهل بيت وارد مدينه شدند ام البنين كنار قبر پيامبر با زينب كبري ملاقات كرد و به وي گفت:اي دختر اميرالمؤمنين از پسرانم چه خبر؟
فرمود:همگي كشته شدند.
ام البنين عرض كرد،جان همه به فداي حسين(ع)بگو ازحسين چه خبر؟
زينب فرمود:حسين را با لب تشنه كشتند.
ام البنين تا اين سخن را شنيد دستهاي خود را بر سر كوفت و با صداي بلند و حال گريان گفت:واحسيناه!
زينب كبري گفت:ام البنين از پسرت عباس يك يادگار آورده ام پرسيد آن يادگار چيست؟
زينب(سپرخونين) حضرت عباس را از زير چادر بيرون آورد.ام البنين تا آن را ديد نتوانست تحمل نمايد بيهوش روي زمين افتاد.(۴)
آشنايي با مقام ابوالفضل(ع)
مسلم است كه حضرت ابوالفضل(ع)از اكابر و افاضل فقهاي اهل بيت بود و معلوم است كسي كه در پرتو آفتاب ولايت و در مدرسه حضرت علي بن ابي طالب(ع)و حضرت امام حسن مجتبي و امام حسين(ع) تربيت شده و كسب علم وونورانيت نموده است درك و مقام و مرتبه فضل او براي ما(ميسر)نيست،بلكه عالمي رباني و داراي علم لدني بوده استودر روايتي از معصومين در شأن آن حضرت آمده است كه «انه زق العلم زقا»(زقه اي اطعمه)يعني آن حضرت در كودكي از پدر بزرگوار خويش علم آموخته آنگونه كه كبوتر بچه خود را غذا و آب مي خوراند،يعني علم را چون غذا و خوراك ضروري به جان و دل چشيده است.(۵)
عباس عبد صالح خدا بود
از رئيس مذهب شيعه امام جعفرصادق(ع)دستور رسيده است كه در زيارتنامه آن بزرگوار بخوانيم:«السلام عليك ايها العبد الصالح المطيع لله و لرسوله و لاميرالمؤمنين والحسن والحسين صلي الله عليهم وسلم» يعني سلام بر تو اي بنده شايسته خدا و مطيع امر خدا و رسول او و اميرالمؤمنين و حضرت مجتبي و حسين شهيد صلوات اله عليهم اجمعين.
پس شايسته است مؤمنين در نماز كه سلام مي دهند«السلام علينا و علي عبادالله الصالحين»توجه داشته باشند كه طبق شهادت امام ششم (ع)يك مصداق واقعي عبد صالح ابوالفضل العباس(ع)بوده و او را در نظر داشته باشند.بي جهت نبوده است كه اميرالمؤمنين دست چنين فرزندي را بوسيده باشد.گويند:پس از ولادت قمربني هاشم(ع)ام البنين قنداقه او را به دست اميرالمؤمنين(ع)داد كه با خواندن اذان و اقامه در گوش وي،از همان آغاز حق ببيند و حق بشنود.حضرت در گوش راست فرزند،اذان و در گوش چپش اقامه گفت و نام او را،به نام عمويش عباس«عباس»نهاد«ثم قبل يد به واستعبر و بكي»(7)
آنگاه دستهاي او را بوسيد و قطرات اشك بر چهره باريد و فرمود:گويا مي بينم اين دستها در «يوم الطف»در كنار شريعه فرات در راه ياري برادرش حسين از بدن جدا خواهد شد.بارديگر نيز بوسيد:مورخان نقل مي كنند؛در دوران طفوليت حضرت عباس،يك روز اميرالمؤمنين علي(ع)وي را در دامان خود گذاشت و آستينهايش را بالا زد،در حالي كه بشدت مي گريست به بوسيدن بازوهاي عباس پرداخت.ام البنين حيرت زده از اين صحنه از امام پرسيد چرا گريه مي كنيد؟امام با صداي آرام و اندوه بار پاسخ داد به اين دو دست نگريستم و آنچه را بر سر آنها مي آيد به ياد آوردم.ام البنين هراسان پرسيد:چه بر سر آنها خواهد آمد؟حضرت فرمودند:آن دو دست از بازو قطع خواهد شد.اين سخن ام البنين را سخت اندوهگين كرد و با اندوه پرسيد،چرا دستهايش قطع مي شود؟امام (ع)به او خبر داد كه دستهاي فرزندش در راه ياري اسلام و دفاع از برادرش حافظ شريعت الهي و ريحانه رسول الله قطع خواهد شد.ام البنين گريست و زنان همراه او نيز ئر غم و رنج و اندوهش شريك شدند.سپس ام البنين به دامن صبر و بردباري چنگ زد و خدا را سپاس گفت،كه فرزندش فداي سبط گرامي رسول خدا صلي الله عليه و آله و ريحانه او خواهد گرديد.(8)
اميرالمؤمنين(ع)فرمود:ام البنين فرزندت عباس در نزد خداي تبارك و تعالي منزلتي عزيم دارد و خداي متعال در عوض دو دستش،دو بال بع او مرحمت خواهد كرد كه با آنها با ملائكه در بهشت پرواز كند.همانگونه كه قبلاً اين عنايت را به برادرم جعفربن ابيطالب (9)نموده است.ام البنين با شنيدن اين بشارت ابدي و سعادت جاودانه مسرور شد.(10)
بيجهت نيست كه در معالي السبطين نقل مي كند:«لما اشتد الامر بالناس يوم القيامه»وقتي در روز قيامت كار بر مردم دشوار مي شود آقا رسول الله(ص)،اميرالمؤمنين(ع)را پي فاطمه زهرا(ع)مي فرستد تا به مقام شفاعت حاضر شود در بين راه از زهراي مرضيه(ع)مي پرسد دختر پيامبر!براي شفاعت چهآماده كرده اي؟او در پاسخ مي گويد؛«كفانايدان المقطوعتان من ابني العباس»دو دست قطع شده فرزندم عباس براي شفاعت ما را كافي است.(11)
قطعاً آنچه در جلاء العيون مجلسي رضوان الله عليه نقل شده،كه امام حسين(ع)نيز اين دو دست را در روز عاشورا كه برزمين افتاده بود بوسيد.به پيروي از پدر ارجمندش و مادر دلبندش كه به دستهاي قمر بني هاشم احترام گذاشته بودند.بايد گفت شناختن اين شخصيتهاي وارسته و عرفان به مقام اين دلاور مردان ارجمند از حوزه درك ما خارج است،كسي كه امام چهارم زين العابدين(ع)درباره اش مي فرمايد«وان للعباس عندالله تبارك و تعالي لمنزلةيغبطه بها جميع الشهداءيوم القيامه»(12)براي حضرت ابوالفضل در نزد خداوند تبارك و تعالي مقام شامخي است كه همه شهيدان در روز قيامت به حال او غبطه مي خورند.وامام صادق(ع)مي فرمايد«كان عمنا العباس بن علي نافذالبصيره صلي الايمان،جاهد مع ابي عبدالله و ابلي بلاءحسناً و مضي شهيداً »(13)عموي ما عباس بن علي (ع)بصيرتي نافذ و ايماني استوار داشت،او همراه برادرش اباعبدالله جهاد كرد و نيكو از امتحان برآمد و به شهادت رسيد و حضرت بقيةالله-عجل الله تعالي فرجه اشريف-در زيارت ناحيه مقدسه در خطاب به ابوالفضل مي فرمايد:«السلام علي العباس بن اميرالمؤمنينالموسي اخاه بنفسه الا خذ لغده من امسه الفادي له الواقي الساعي اليه بمائه المقطوعة يداه»سلام بر عباس فرزند امير مؤمنان كه جانش را در راه مواسات با برادرش تقديم كرد،دنيايش را در راه تحصيل آخرت صرف نمود و جانش را براي حفاظت از برادرش قرباني ساخت سپس دو قاتل آن سرور را به نام يزيدبن رقاد وحكيم بن طفيل لعنت مي كند.(۱۴)
مي نويسن:حضرت آيت الله فاضل در بندي به حضرت آيةالله شيخ اعظم و شيخ مرتضي انصاري گفت:من شيعيه اماميه از شما تقليد مي كنند فعل شما حجت است،خوب است هنگام تشرف آستان و عتبه امام (ع)را ببوسيد و جبهه بر آن بسائيد.شيخ فرمود:من اين آستان و عتبه مقدسه حضرت ابوالفضل العباس را مي بوسمتا چه رسد به آستان و عتبه ائمه عليهم السلام،و آستان حضرت ابوالفضل را از آن جهت مي بوسم كه محل قدمهاي زائرين آن بزرگوار است تا چه رسد به اينكه آستان و عتبه ابوالفضل فرزند علي(ع)باشد.(۱۵)اين نظريه يك فقيه مطلق و قابل قبول تمام فقهاي جهان شيعه است در رابطه،با احترام به اعتبات مقدسه و ارج مقام زوار اين نواحي مقدس كه راهنما و الگوي قابل اهميت براي همه ما مي باشد خداوند به ما و شما نيز توفيق عتبه بوسي اين بزرگواران را عنايت كند تا ما نيز ذخيره آخرتي داشته باشيم و از اين راه توشه برگيريم.
منابع
1-نقل از فرسان الهيجاءدانشمند معظم شيخ ذبيح الله محلاتي
2-نقل از كتاب چهره قمربني هاشم ص59 به نقل از كتاب زندگاني حضرت ابوالفضل ص21
3-از كتاب چهره قمربني هاشم ص59
4-نقل از چهره ابوالفضل به نقل از تذكرةالشهدا ملا حبيب الله كاشاني ص443
5-مناقب ابن شهرآشوب ج2 ص93
6-مناقب ابن شهر آشوب ج2 ص76
7-خصايص العباسيه شيخ محمد ابراهيم كلباسي به نقل از چهره ابوالفضل(ع) ص8
8-خصايص العباسيه ص119
9-زندگاني حضرت ابوالفضل العباس
10-اسرار آل محمد ترجمه سليم بن قيس ص205
11-سردار كربلا ص162 به نقل از چهره ابوالفضل ص140
12-معاني السبطين ج1 ص452
13-خصال شيخ صدوق ج1 ص68 بحار ج22 ص274،بحارالانوار ج22 ص274
14-تفتيح المقال ج2 آية الله شيخ عبدالله مامقاني ص128،معالي السبطين ج1 ص27
15-نقل از بحارالانوار ج45 ص66 به نقل از چهره ابوالفضل ص12
ميلاد علمدار كربلا حضرت ابوالفضل مبارك باد