عشق یعنی

عشق یعنی آتش افروخته

عشق یعنی خیمه های سوخته

عشق یعنی حاجی بیت الحرام

دل بریدن ها و حج ناتمام

عشق یعنی غربت نور دوعین

عشق یعنی گریه بر قبر حسین

عشق را گویم فقط در یک کلام

ابالفضل و حسین در یک کلام

السلام و علی حسین و علی علی بن الحسین و علی اولاد الحسین و الا اصحاب الحسین و الا عباس الحسین

التماس دعا

بی حجابی و بی غیرتی

بدون شرح: نیازی به شرح ندارد اگه حرفی داری در نظرات بگو

سخنی که باید در دلها نوشت

 

 خ م ی ن ی در خمینی و خامنه ای

 

مشترک است فقط خامنه ای یک ا ه

 

 بیشتر دارد و آن آهی است که از دست

 

 خواص بی بصیرت می کشد!

دادگاه الهی برای آملی لاریجانی

آقایان قوه قضائیه اگرچه شما ظاهراْ یا باطنن که آن را هم خدا میداند در فتنه ۸۸ طرف مردم عاشورایی بودید.

ولی بدانید بخدا قسم بخاطر اقدامات اخیر خود  شما را در آخرت خیلی ها از جمله شهدا به دادگاه الهی می کشانند.

آقای آملی لاریجانی دفائیه خود را برای روز قیامت آماده کنید گرچه می دانم هیچ دفائیه ای قادر به تبرعه کردن گناهی اینچنین نیست؟

آیا می دانید شاکیان چه کسانی هستند؟دلیل شکایتشان چیست؟

شاکی شماره یک:

روح الله الموسوی خمینی(ره)است.ایشان از شما به خاطر این که به وظایف خود خوب عمل نکرده اید شکایت کرده اند.به خاطر اینکه جلوی بیانیه های نخست وزیر دوران خودش را نگرفته اید شکایت کرده اند.به خاطر این که فایئزه جون راست راست در خیابان میتینگ می دهند و شما جلوی آن مفسد فی العرض را نمی گیرید شکایت کردند.به خاطر اینکه مهری به دهانی می زنید که حرف حق را می گوید و سرباز ولایت فقیه است شکایت کرده اند.

شاکی شماره دوم:

شهیدانی که مردانه در مقابل تجاوز صدامیان گذشته و شهیدانی که در مقابل تجاوز صدامیان امروز(موسوی و کروبی و خاتمی و موسوی خوئنی ها و...)ایستادگی کردند

شهیدان به این مسئله از شما شکایت کرده اند که چرا قادر نیستید کسانی را که به امام خمینی(ره و امام خامنه ای توهین کرده اند به میز محاکمه بکشانید.

شهیدانی که در مقابل تجاوز صدامیان زمان شهید شدند از شما می پرسند چرا خون ما را ...

ولی در میان شهیدان شهید دیگری شکایت دیگری نیز دارد.

معرفی میکنم:شهید اکبر قدیانی پدر سرباز دلاور حسین قدیانی(یکی از عمارهای امام خامنه ای):دلیل شکایت ایشان این است:چرا بجای اینکه پاسخ قانع کننده به حسین من بدی او را محاکمه کردی.مگر حرف بدی زده بود.چرا بجای اینکه عدالت را اجرا کنید ناعادلانه قضاوت کردن را گسترش دادید؟

شاکی شماره سوم:

حاج حسین قدیانی.این دلاور مرد می گویید آیا بعد از بستن وبلاگ من سری به سایت ضد انقلاب بالاترین زدید.آیا توهین هایی که به من در آن سایت شد را دید؟ پاسخ گوی این توهین ها شما هستید.مگر جرم من غیر از این بود که عاشق و سرباز سرورم سیدعلی بودم.اگر جرم من آن بود پس نتیجه میگیریم که شما نسبت به ولایت فقیه بی تفاوت بودید چون من عاشق ولایت فقیه بودم اگر شما نسبت به این امر الهی بی تفاوت نبودید من را محکوم نمی کردید.و.............

آقای آملی لاریجانی خیلی های دیگر از شما شکایت می کنند از جمله مدیران و بینندگان سایت مشرق،مدیر روزنامه ایران و........

آقای لاریجانی اگر کمی در تاریخ سیر کنید خواهید یافت که شما نکته مقابل مختار هستید.

شاید اشتباه مختار این بود که در کربلا حضور نداشت ولی بعداز کربلا ساکت ننشست و سر مجرمانی که در کربلا خون به پا کرده بودند را برید.

ولی شما چه،شما نتنها در کربلای ایران حسین زمان را یاری نکردید.بلکه بعد از کربلای ۸۸ در ایران بجای محاکمه شمر ها و عمر ها ، عمار های حسین زما را محاکمه می کنید.و این بخدا از بی بصیرتی است

وای بر حال قوه قضائیه

خبر مسدودشدن قطعه 26 و سایت های ارزشی که به دستم رسید ، با خود گفتم "بعضی ها" تا کی می خواهند در خواب ناز به سر ببرند؟ما که نتوانستیم بیدارشان کنیم، بلکه دشمنی ، کسی حمله کند و با لگد این برادران را بیدار کند!

آقایان!برادران!عزیزان!عالی جنابان!بگذارید دشمن در خانه بنشیند و هی بیانیه بدهد و نائب امام زمان را فرعون بخواند و به ریش مان بخندد که به جای هدف گرفتن آنها ، افسران خودمان را وسط صحنه نبرد نشانه می رویم.سایت مشرق به بهانه های واهی بسته می شود ، حاج حسین _سردار روزهای غبارآلود فتنه_ با شکایت زنیکه ای خود فروخته به دادگاه کشیده می شود ، مدیر روزنامه ایران به خاطر گفتن این که .............

 

به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

حوادث بعد از شهادت امام حسین(ع)

حوادث پس از شهادت امام 
برخاستن غبار هنگام شهادتش و نداى آسمانى  
1 - سيد بن طاووس روايت كند:
در هنگام شهادت امام حسين عليه السلام ، غبارى تيره و سياه همراه بادى سرخ به آسمان بلند شد كه چيزى ديده نمى شد. حتى مردم پنداشته بودند بر آنان عذاب نازل شده است . ساعتى اين وضع ادامه داشت . سپس گرد و غبار برطرف شد.

2 - سيد بن طاووس با سند خويش از امام صادق عليه السلام روايت مى كند:

 

برای  مشاهده متن کامل به ادامه مطلب بروید

وصیتهای امام حسین

وصيتهاى امام حسين عليه السلام 
1 - كلينى با سند خويش از امام صادق عليه السلام روايت كرده است كه فرمود:
چون حسين عليه السلام به سوى عراق عزيمت كرد، كتابها و وصيت را به ام سلمه سپرد و چون امام سجاد عليه السلام برگشت ، به آن حضرت داد.

2 - مسعودى گويد:
روز عاشورا امام زين العابدين عليه السلام با پدرش بود و بيمارى داشت كه تكليف جهاد از او ساقط بود. چون شهادت ابا عبدالله عليه السلام نزديك شد، او را فراخواند، به او وصيت كرد و دستور داد آنچه را نزد ام سلمه نهاده است از ميراث پيامبران و سلاح و كتاب ، از او دريافت كند.

3 - صفار قمى با سند خويش از ابى الجارود نقل مى كند كه گويد:
شنيدم امام باقر عليه السلام مى فرمود: چون شهادت حسين عليه السلام نزديك شد، دختر بزرگش فاطمه را فرا خواند و نامه اى دربسته و وصيتى باز و آشكار به او سپرد. على بن الحسين عليه السلام با آنان بود و بيمارى بود. فاطمه ، نامه را به على بن الحسين داد. به خدا قسم پس از او آن نامه به دست ما رسيده است .
گفتم : فدايت شوم ! در آن نامه چه بود؟ فرمود: همه آنچه فرزندان آدم از آن روز كه آدم آفريده شده و تا پايان جهان به آن نيازمندند. در آن است . به خدا قسم همه حدود الهى ، حتى ديه خراش هم در آن آمده است .

4 - راوندى از امام زين العابدين عليه السلام چنين روايت كرده است :
روزى كه پدرم شهيد شد، در حالى كه خونها مى جوشيد، پدرم مرا به سينه خود چسباند و مى گفت : پسرم ! دعايى را كه مادرم به من آموخته است و رسول خدا صلى الله عليه و آله و سلم به مادرم آموخته و به آن حضرت نيز جبرئيل آموخته است ، حفظ كن . دعا درباره نياز و مشكلات و اندوههاست و حوادث و مصائبى كه پيش مى آيد. چنين دعا كن :
(به حق يس و قرآن حكيم ، به حق طه و قرآن عظيم ، اى خدايى كه بر اداى حاجت سائلان توانايى ! اى آنكه آنچه را در درون است مى دانى ! اى زداينده اندوه گرفتاران ! اى گشاينده غمگينان ، اى رحم كننده بر پير سالخورده ، اى روزى رسان كودك كوچك ، اى آنكه بى نياز از شرح و بيانى ! بر محمد و آل او درود فرست و چنين و چنان كن ...
5 - صدوق با سند خويش از احمد بن ابراهيم چنين نقل كرده است :
در سال 262 خدمت حكيمه ، دختر امام جواد عليه السلام رسيدم و از پشت پرده با او سخن گفتم . از مذهبش پرسيدم . او امامان خود را نام برد تا به امام دوازدهم رسيد و نام او را نيز گفت . گفتم : فدايت شوم ! او را ديده اى يا خبر يافته اى ؟ گفت : از امام عسكرى عليه السلام خبر يافته ام كه به مادرش ‍ نوشت . گفتم : آن فرزند كجاست ؟ گفت : پنهان است . گفتم : شيعه به چه كسى پناه مى آورد؟ گفت : به مادر امام عسكرى . گفتم : آيا به كسى اقتدا كنم كه به زنى وصيت كرده است ؟ گفت : اقتدا به حسين بن على عليه السلام كن كه به خواهرش زينب دختر على عليه السلام در ظاهر وصيت كرد، ولى علم و دانشى كه از ناحيه امام سجاد عليه السلام مى رسيد، به زينب نسبت داده مى شد، تا جان على بن الحسين عليه السلام محفوظ بماند.

دعای امام حسین(ع)

دعاى امام عليه‏السلام

و چون امر بر حسين سخت شد سر بسوى آسمان برداشت و گفت:

اللهم متعالى المكان عظيم الجبروت شديد المحال غنى عن الخلائق عريض الكبريأ قادر على ما تشأ قريب الرحمْ صادق الوعد سابغ النعمْ حسن البلأ قريب اذا دعيت محيط بما خلقت قابل التوبْ لمن تاب اليك قادر على ما اردت تدرك ما طلبت شكور اذا شكرت ذكور اذا ذكرت ادعوك محتاجاً و ارغب اليك فقيراً و افزع اليك خائفاً و ابكى مكروباً و استعين بك ضعيفا و اتو كل عليك كافياً اللهم احكم بيننا و بين قومنا فانهم غرونا و خذلونا و غدروا بنا و نحن عترْ نبيك و ولد حبيك محمد صلى اللّه عليه و آله و سلم الذى اصطفيته بالرسالْ و ائتمنته على الوحى فاجعل لنا من امرنا فرجاً و مخرجاً يا ارحم الراحمين

اى خداى بلند مرتبه و داراى قدرت و سلطنتى عظيم و تدبير و عقابى شديد، بى نياز از خلائق و داراى كبريائى پهناور و گسترده و بر هر چه خواهى قدرت دارى، رحمت تو قريب و به وعده خود عمل خواهى كرد، نعمت تو تمام و بلاى تو نيكو، چون خوانده شوى نزديك و بر مخلوقات احاطه داشته و توبه تائب را مى‏پذيرى، بر هر چه اراده كنى نيرومند و بر آنچه خواهى كنى توانا، چون تو را سپاس گويند سپاس جزا دهى و چون تو را ياد كنند يادشان كنى، تو را مى‏خوانم در حالى كه محتاجم، و رغبت بسوى تو دارم در حالى كه فقيرم، به تو پناه مى‏برم در هراس و ترس و مى‏گريم در سختيها، و از تو كمك مى‏گيرم در حال ضعف، و بر تو توكل مى‏كنم و مرا كافى است. خدايا بين ما و قوم ما تو حكم فرما، اينان ما را فريفته و ما را تنها گذاشتند و با ما غدر نمودند و ما عترت پيامبر توايم فرزند حبيب تو محمد كه او را به رسالت برگزيدى و او را امين وحى خود قرار دادى، پس براى ما قرار ده از امر ما فرج و گشايشى اى مهربانترين مهربانان

جبله مکی

خورشید خون گریه می کند

زنى به نام «جبله مكى‏» نقل مى‏كند كه از ميثم تمار شنيدم كه مى‏گفت: اين امت، پسر دختر پيامبرشان را در دهم محرم مى‏كشند و دشمنان خدا اين روز را مبارك مى‏دانند. اين واقعه، قطعا انجام خواهد گرفت. اين، داستانى است كه مولايم اميرمؤمنان مرا از آن آگاه كرده است. او به من خبر داده است كه بر حسين(ع) همه چيز خواهد گريست، حتى حيوانات بيابان و دريا و آسمان و خورشيد و ماه و ستارگان و آدميان و اجنه مؤمن و همه و همه....

آن گاه ميثم گفت: اى جبله! بدان كه حسين‏بن على(ع) سرور شهيدان در قيامت است و يارانش بر شهيدان ديگر برترى دارند. اى جبله! هرگاه به خورشيد نگاه كردى و ديدى كه چون خون تازه، قرمز است، بدان كه سيدالشهدا كشته شده‏است.

جبله مى‏گويد: يك روز از خانه بيرون آمدم. ديدم خورشيد بر ديوارها مى‏تابد، همچون پارچه‏هاى رنگ‏آميزى شده كه به سرخى مى زد. صيحه كشيده و گريه كردم و گفتم: به خدا سوگند، سرور ما حسين‏بن على(ع) كشته شد!....

جدیدترین پسورد نود 32

شاید این پست بی ربطترین پست برای این وبلاگ باشد.ولی دیدم مطلب خیلی خوبیه و خیلی به درد بخوره برای همین گذاشتم تا استفاده کنید.

۱۳/۱۲/۲۰۱۰

Username: EAV-38984511
Password: uf6rm5nf84


Username: EAV-38984515
Password: k2dpajb427


Username: EAV-38984519
Password: h3tx42k6fv


Username: EAV-38984562
Password: afmtct5ek6


Username: EAV-38984569
Password: 8munt64pd5


Username: EAV-38983962
Password: tkh3vna6vp


Username: EAV-38986191
Password: a5u2hkrr8t


Username: EAV-38986086
Password: e344faced8


Username: EAV-38986108
Password: 226vur6pax


Username: EAV-38984000
Password: 7xes5686x3


Username: EAV-38984002
Password: dmenx2jtxu


Username: EAV-38984508
Password: bmxpsfcjfs

روز تاسوعا

روز نهم ماه محرم كه معروف به تاسوعا است ، آخرين روزى بود كه امام حسين عليه السلام و يارانش شبانگاه آن را درك كرده بودند و اين روز به شب عاشورا پيوند خورد. بدين جهت در نزد مسلمانان و محبان اهل بيت عليه السلام از اهميت بالايى برخوردار است . حكومت جمهورى اسلامى و مسلمانان تاريخ ساز ايران اسلامى ، اين روز را بسان روز عاشورا گرامى داشته و با اعلان تعطيل رسمى به سوگوارى مى پردازند.
در اين روز مهم،چند رويداد سرنوشت ساز در سرزمين كربلا واقع گرديد كه به آن ها اشاره مى كنيم:

 برای مشاهده ادامه این مطلب به ادامه مطلب بروید.

 

 

ادامه نوشته

شهادت حضرت ابوالفضل

حضرت عباس، سقّاى تشنه لب

حضرت عباس، برادر امام حسين و تكيه گاه آن حضرت بود. حضرت عباس تا آخرين نفس در راه يارى دين خدا جانبازى و فداكارى كرد. پدرش حضرت على (عليه السلام) و مادرش امّ البنين است و به خاطر زيبايى فوق العاده اش به «قمر بنى هاشم» لقب گرفت. حضرت عباس پرچمدار امام حسين (عليه السلام) در روز عاشورا بود و هنگام شهادتش امام حسين فرمود: «الآن كمرم شكست و چاره ام كم شد.»

ظهر عاشورا، كودكان از خيمه هاى امام حسين (عليه السلام) فرياد مى زدند: «العطش!» حضرت عباس كه طاقت ديدنِ تشنگىِ كودكان را نداشت تصميم گرفت براى آنها آب بياورد. به همين جهت در مقابل دشمن قرار گرفت و به عمربن سعد گفت: «اين حسين پسر دختر رسول خداست كه شما ياران و خاندانش را كشتيد، و اين زن و بچه او هستند كه تشنه اند، آنها را سيراب كنيد چون تشنگى دلهايشان را آتش زده...».

شمربن ذى الجوشن جلو آمد و گفت: «اى پسر على، اگر همه زمين را آب بگيرد و در اختيار ما باشد، حتى يك قطره به شما نمى دهيم. مگر اينكه با يزيد بيعت كنيد.» صداى كودكان امام كه فرياد مى زدند «العطش العطش!» به گوش حضرت عباس رسيد و او بى درنگ بر اسب خود سوار شد و مَشك آب را بر دوش خود انداخت و با شهامت و شجاعت زيادى صف دشمن را شكافت و به كنار رود فرات رسيد. از بسيارى تشنگى، دستهاى خود را زير آب برد و مشتى آب گرفت تا بنوشد، ولى به ياد تشنگى امام و كودكان و زنان افتاد و آب را بر آب ريخت.

مَشك آب را پُر كرد و خواست از كنار رود فرات دور شود كه دشمن محاصره اش كرد. جنگ سختى آغاز شد و حضرت عباس، همچون شيرى شجاع، شمشير مى زد و دشمنان را به خاك و خون مى كشيد.

عده اى از سربازان دشمن فرار كردند اما شخصى به نام «زَيْدبن رقاد جهنى» ـ كه كمين كرده بود ـ از پشت سر ناجوانمردانه حمله كرد و دست راست حضرت عباس را بريد. اما حضرت عباس اعتنايى نكرد و همچنان پيش مى رفت تا آب را به خيمه ها برساند. شخص ديگرى به نام «حَكيم بن طُفَيْل طائى» از كمين بيرون آمد و دست چپ آن حضرت را قطع كرد. حضرت عباس بَند مَشك آب را به دندان گرفت و سعى داشت آب را به كودكان و زنان برساند، اما ناگهان تيرى بر مَشك آب خورد و آب ها روى زمين ريخت و آن حضرت با ناراحتى ايستاد. در اين لحظات يكى ديگر از دشمنان، عَمودى آهنى بر سر حضرت عباس زد و فَرقش را شكافت. در اين هنگام از بالاى اسب بر زمين افتاد و فرياد زد: «عَلَيكَ مِنّى السَّلام يا اَبا عَبْدِاللّه; درود من بر تو باد اى اباعبدالله!»

امام با دلى غمناك و اندوهگين، به بدن مقدس حضرت عباس نزديك شد، خود را بر آن پيكر شريف انداخت و شروع به بوئيدن او نمود. اشك از چشم هاى امام مى باريد. اين غم، براى امام سخت بود اما مى دانست كه به زودى به برادرش مى پيوندد. امام با دنيايى غم و اندوه، از كنار بدن برادرش بلند شد و به طرف خيمه ها رفت. در اين هنگام با دخترش «سكينه» روبه رو شد كه فرياد مى زد: «عمو كجاست؟!»

امام كه غرق گريه و اندوه بود، خبر شهادت برادر را به او داد. خبر به حضرت زينب (عليها السلام) رسيد. آن حضرت بى تاب شد و دست بر قلب خود گذاشت و فرياد زد: «واى برادرم، واى عبّاسم...!» امام نيز با خواهرش همدردى كرد.

حسین قدیانی و فیلتر شدن سایت او

حسین جان این جنگی نیست که آن را بتوان پنهان کرد این جنگی است که طرف مقابل افسران امام خامنه ای عده ای هستند که در پوشش نظام قرار دارند.امکان درج بعضی مطالب را نداشتم ولی این بار رونمایی میکنم.

چه کسی بود که بعد حوادث اخیر نزد رهبرم سیدعلی خامنه ای رفت و پادر میانی کرد تا فتنه گران آزاد شوند.

چه کسانی بودند که می خواستند ولایت فقیه را مانند مجلس شورای اسلامی و ریاست جمهوری هر چهارسال دوره ای بکنند و پس از چهار سال فرد دیگری را به عنوان ولایت فقیه قرار دهند.به خدا قسم و به همین شبهای عزیز قسم اگر فیلتر سایت حسین قدیانی برداشته نشود حرفهایی خواهم زد که تمام چهره ضد انقلاب برخی خواص را مشخص می کند و من امروز این حرف را به عنوان تیری در چشم نمی گوییم بلکه به عنوان یک دوست و یک دلسوز این حرفها را می گوییم.

و این دفاعیه ای است که حسین قدیانی دلاوری که پدرشهیدش به او افتخار می کند در مقابل فیلتر شدن سایتش بیان کرده:

کاش “حضرت ماه” این متن را نخواند ! زندان رفتن ما هم حکومتی است!


مرد خداجوی موسوی که سنگ پرتاب کرد، سر امام جماعت شکست. سر امام جماعت که شکست، قلب دخترکی که همین چند دقیقه پیش در تعزیه داشت، نقش رقیه را بازی می کرد، شکست. آشوبگر عاشورا که سوت کشید، قلب جانباز شیمیایی تیر کشید. آمده بود میدان جمهوری اسلامی تا نماز ظهر عاشورا بخواند. نشسته. از همان روی ویلچر. مقابل پایگاه مقداد که از همانجا عازم جبهه شده بود و امروز در سالگرد آشوب عاشورا، متهمین فرعی و اصلی پرونده فتنه 88 دارند راست راست راه می روند و این چنین است که آلوده تر از هوای تهران، حال و هوای عدالت است.


مونوکسید کربن، یعنی عدم محاکمه فائزه هاشمی. دود یعنی مهدی هاشمی. دی اکسید ازت یعنی آقازاده ها و ذرات معلق یعنی، همان که امروز ریه عدالت را این چنین آلوده کرده است… می خواستم در سالگرد آشوب عاشورا دل نوشتی بنویسم از همان یک صفحه ای های وطن امروز. آقایان قوه قضاییه اجازه ندادند. وقتی وبلاگم قطعه 26 را که آنجا “بابایم خامنه ای بود” برمی دارند و فیلتر می کنند، یعنی که ننویس! یعنی که از نظر دستگاه قضایی، تو مجرمی. من که نفهمیدم به خاطر نوشته هایم راست به حج فرستاندم یا کج به دادگاه؟ مرا باش که چقدر زور زدم تا ثابت کنم حاکمیت در این نظام دوگانه نیست، اما از قرار اشتباه می کردم. گویا اداره های جمهوری اسلامی، تاب همه چیز و همه کس را دارند الا اراده های پولادین انقلاب اسلامی. یک بار نوشتم؛ ظاهرا از نظر بعضی ها سران فتنه اسی سگ دست و علی قالپاق و ممد تپل بودند. گویا دستگاه قضایی تاب نامه های سرگشاده خواص بی بصیرت و بیانیه های هتاکانه سران فتنه را دارد اما تاب از گل نازک تر گفتن به برادران لاریجانی را ندارد. با ماه در روزگار پس از فتنه عکس انداختن زیباست اما از آن زیباتر لااقل این است که وقت فتنه پرسه در مه نزنی. و من هنوز هم می گویم؛ یکی به نعل و یکی به میخ زدن خواص بی بصیرت از آنرو بود که فکر روزگار بعد از جمهوری اسلامی بودند و می خواستند در جمهوری اسلامی قلابی و نه انقلابی، پستی برای تکیه زدن و سمتی برای پز دادن داشته باشند.


حال قوه محترم قضاییه به کدام دلیل وبلاگ قطعه 26 را می بندند و به خاطر توهین وبلاگ فلان به امام عزیز و سایت بهمان به رهبر حکیم، کاری با این رسانه ها ندارد، لابد این را می رساند که از نظر دستگاه قضایی، خواص بی بصیرت منزلت و شانی بالاتر از همه حتی ولایت فقیه و مصادیق مبارک آن دارند. آیا جز این است؟ و اگر جز این نیست، این درد را به کجا باید برد؟ خداییش این همه در رسانه های خودی و غیر خودی علیه رئیس جمهور محبوب حرف زده می شود و توهین هایی روا می دارند که آدمی از بازگویی آن شرمش می شود اما ظاهرا نامه ای ولو صمیمی به بعضی ها در وبلاگی کوچک هم نمی توان نوشت.


این برخورد ناعادلانه با وبلاگ قطعه 26 تنها یکی از نمونه برخوردهای قوه قضایی با جوانانی است که رهبر انقلاب، “افسران جنگ نرم” خطاب شان کرد. چه بسیار که وبلاگ افسر جنگ نرمی را فیلتر کرده اند و مدیر وبلاگ، دستش به هیچ کجا هم بند نبوده. لابد در 8 سال دفاع مقدس هم به همین شکل، بعضی ها از رزمندگان دفاع مقدس در نبرد با بعثی ها حمایت می کردند؟! و لابد متاثر از همین حمایت های خاص از خط مقدمی ها بود که امام جام زهر نوشید! عجبا! سایت بالاترین نتواست قطعه 26 را هک کند اما قوه قضاییه توانست قطعه 26 را فیلتر کند! راستی، ما به چه کسی داریم می جنگیم؟ بعثی ها یا بعضی ها که از پشت خنجر می زنند؟ و راستی تر که چگونه است، جذب حداکثری شامل حال متهمی چون فائزه هاشمی و عفت مرعشی می شود اما شامل حال وبلاگ افسران جنگ نرم نمی شود؟! آیا حداکثر وظیفه دستگاه قضایی در قبال کسانی که در خط مقدم گوگل، از “خامنه ای. دات. آی. آر” و با کمترین امکانات پاسداری کردند، بستن وبلاگ شان بی هیچ محکمه و دادگاهی است؟ آیا مهدی هاشمی هم و دیگر مجرمین هم در این دستگاه به همین شکل محاکمه می شوند؟ وا اسفا که بعد از فتنه، تیع دستگاه قضایی بیشتر گلوی بسیجیان را لمس کرده تا حرامیان را. وا اسفا! که یک روز “کیهان” را می خواهند، دگر روز “وطن امروز” را، روز بعد “ایران” را و روز دیگر، “جوان” را و حالا هم سایت “مشرق” را می بندند و به راحتی آب خوردن فیلتر می کنند.


و متاسفانه وقتی وبلاگ قطعه 26 را فیلتر می کنند، آنقدر شهامت ندارند که در صفحه بالا آمده، یک کلام بردارند بنویسند که؛ “این وبلاگ با حکم قضایی فیلتر شده است”. چطور ساعت یک و نیم نیمه شب نزدیک به شب عاشورا زنگش را می زنید، حکمش را هم لطفا بگذارید تا عموم بفمهند و ببینند که حق با “آوینی” بود؛ “در جمهوری اسلامی همه آزادند الا بچه حزب اللهی ها”. و اما وقتی در قوه قضاییه ای که مهدی و فائزه هاشمی محاکمه نمی شوند، افتخار می کنم برای من به عنوان کوچک ترین بسیجی این نبرد ? ماهه حکم جلب صادر می شود. خوشا به حالم؛ قوه قضاییه ای که کاری با زبان هتاک موسوی ندارد و به این کاری ندارد که او، امام را خطاکار و نظام را حکومت فرعونی خوانده، به راحتی آب خوردن زبان مرا در فضای سایبر می برد! القصه می نویسم چه شد تا همگان بدانند که ما حکومتی ها را چگونه برخورد می کند دستگاه قضایی. دیر وقت بود که شماره خصوصی افتاد روی موبایلم. از ? ی نیمه شب، نیم ساعت کم. که می توانست باشد و چه کاری می توانست داشته باشد؟ جواب دادم. گفت: حسین قدیانی؟ گفتم: بفرمایید. گفت: بی زحمت نامه ای که در وبلاگ تان خطاب به آقای آملی لاریجانی نوشته اید، بردارید. گفتم: شما؟ گفت: از دادستانی زنگ می زنم. گفتم: از کجا معلوم؟ گفت: حکم دارم. می خواهی برایت حکم را ایمیل کنم. گفتم: فعلا با این اوصاف، نامه را برنمی دارم تا فردا که با دوستانی امین مشورت کنم. گفت: من محترمانه به شما می گویم که به نفع تان است این نامه را بردارید و نمی خواهم چیزی بر دست شما (بخوانید دستبند) ببینم! گفتم: تا فردا حالا صبر کنید. گفت: اما شما فردا باید بیایی فلان جا. گفتم: حالا تا فردا.


این مکالمه تمام شد و نیم ساعت بعد وبلاگ قطعه 26 را فیلتر کردند و من چه خوش خیال، که فکر می کردم تا فردا مهلت دارم! نگو این مهدی هاشمی است که تا فردا و فرداها مهلت دارد، نه چون من یتیمی که بابایم خامنه ای است و مستاجر نیستم و خانه ام بیت رهبری است. و اما صبح آن روز، 3 شماره خصوصی دیگر زنگ موبایلم را به صدا درآورد. بی هیچ احضاریه ای دادستان مرا خواسته بود. نرفتم و گفتم: احضاریه بدهید تا بیایم. من هم حقوق شهروندی دارم مثل آشوبگران عاشورا و مثل سران فتنه. و بعد نه به آن سوی خط که به دوستانم و با زبان طنز گفتم: این احضاریه باید خالی از اشکال حقوقی باشد و فی المثل نام پدرم را درست باید قید کنند که دست بر قضا پدر من هم مثل بعضی ها “علی اکبر” نیست و البته “اکبر” خالی هم نیست؛ “شهید اکبر قدیانی” است. قوه قضاییه باید این کلمه “شهید” را حتما در برگه حکم جلب و احضاریه درج کند و اما من زندان جمهوری اسلامی را هم جای مقدسی می دانم. تا حاکم “علی” است این فقط راهپیمایی های ما نیست که حکومتی است. زندان رفتن ما هم حکومتی است. این جان من و این حکم دستگاه قضایی، که با من هر چه کند، فقط یک چیز می گویم؛ بابای ماست خامنه ای.

جنجال سر یک نامه

حسین قدیانی به جرم نوشت نامه سرگشاده به رییس قوه ی قضاییه به دادگاه احضار شد و سایتش نیز فیلتر شد . گفتنی است سایت خبری مشرق نیوز به جرم انعکاس نامه قدیانی از قوه ی قضاییه مسدود شد . همچنین هفته ی گذشته مدیر مسئول روزنامه ی جوان به جرم چاپ کاریکاتور انتقادی قوه ی قضاییه و مدیر مسئول روزنامه ی جام جم به دلیل چاپ مصاحبه ی یکی از نمایندگان مجلس در انتقاد به قوه قضاییه به دادگاه احضار شدند . در ضمن دفاعیات مدیرمسئول روزنامه ی ایران در دادگاه شکایت مهدی هاشمی اجازه ی انتشار نیافت .

واکنش حجت الاسلام حسینیان به خبر احضار حسین قدیانی به دادگاه :

خبر احضار نویسنده ی توانا و حزب اللهی آقای حسین قدیانی را توسط دادسرای تهران شنیدیم . نویسنده ای که قلمش چون شمشیر مالک در دفاع از رهبر خویش سرها را پایین می اندازد و کمرها را خم می کند . نویسنده ای که وارث شهیدی از تبار مومنینی است که صدقوا ما عاهدوالله علیه . نمی دانم در دستگاهی که سنگ ها را بسته اند و سگ ها را رها کرده اند نزد چه کسی شکایت برم . دستگاه قضایی به کجا می رود ؟ دستگاهی که سربازان و افسران جنگ نرم را هدف قرار داده و تیغ به زنگی مست سپرده . روزی مدیر مسئول کیهان با شکایت زنی خود فروخته به میز محاکمه کشیده می شود و روزی مدیر ایران به اتهام گفتن بالای چشم آقازاده ی فراری ابروست محاکمه می گردد و روزی حسین قدیانی عزیز احضار میشود که چرا از قوه قضاییه انتقاد کردی .

نمی دانم این تصمیمات توسط چه کسی گرفته میشود ولی این رفتار جز بر شاخه نشستن و بن بریدن هیچ تفسیر دیگری ندارد . این نابردباری در مقابل مدافعان انقلاب و تسامح در مقابل دشمنان انقلاب جز خودسوزی نیست . چه حکمت آمیز گفته اند که آله الریاسه سعه صدر .

دستگاه قضایی همان گونه که با متهمین فتنه بردبارانه عمل میکند باید در مقابل مدافعین انقلاب نیز عادلانه عمل کند .

قوه قضاییه همانطوری که در مقابل انتقادات از قوه مجریه روا داری نشان می دهد در برابر انتقادات از رئیس قوه قضاییه و فامیل محترم نیز با تسامح و تساهل رفتار کند .

قوه قضاییه باید مطمئن باشد با احضار مدافعان انقلاب نه تنها خود را از انتقاد مخالفان حفظ نخواهد کرد بلکه طمع آنان را برای ایجاد اختلاف و درگیری بین وفاداران نظام بیشتر خواهد کرد .

حضرت آیت الله لاریجانی ترجیح دهید هزاران نقد و نیش از دوستان بشنوید و یک تمجید از دشمنان نشنوید که هزار بد آنانی که از سر درد  می گویند شیرین تز از یک لبخند فریب کارانه دشمن است .

حضرت آیت الله به خدا از سر دلسوزی می گویم ، این اقدامات نه تنها بر عظمت قوه ی قضاییه نمی افزاید بلکه روز به روز آن را از چشم مومنان خواهد انداخت و زبان ها را گستاخ تر خواهد کرد و آنانی را که هزار انتقاد از این دستگاه دارند روزی بر خواهد انگیخت

حال برادر آملی لاریجانی اگر وقت داشتید در گوگل این جمله را سرچ کنید(((((((نامه حسین قدیانی به آملی لاریجانی)))))))))آن وقت است که سیل عظیمی از سایتها و وبلاگها را خواهید یافت که نامه ای را که شما به جرم انتشار آن چه ها که نکرده اید در صفحه مجازی خود گذاشته اند.نامه مذکور در این سایت نیز وجود دارد پس این سایت را هم فیلتر کنید.چند تا سایت را به دلیل انتشار آن نامه فیلتر خواهید کرد.بهتر نیست به جای فیلتر کردن سایت ولایتمداران و حامیان ولایت، خودتان را فیلتر کنید و با انجام درست مسئولیت خود نگذارید که از شما انتقادی شود.

گر نباشد چیزکی مردم نگویند چیزها

ویژه نامه محرم

السلام علیک یا اباعبدالله

 

ویژه نامه محرم

دیباچه عشق و عاشقی باز شود

دلها همه آماده ی پرواز شود

با بوی محرم الحرام تو حسین(ع)

ایام عزا و غصه آغاز شود

فرا رسیدن ماه عزا و غم محرم الحرام را به تمام عاشقان سیدالشهدا تسلیت عرض می کنم.

برای مشاهده هر کدام از مطالب روی آن کلیک کنید.

1-در کلام امام حسین(ع) «احادیثی از امام حسین(ع)»

۲- امام زمان(عج) خطاب به امام حسین(ع)

3-از مکه تا حجاز(((وقایعی بسیار عجیب و خواندنی)))

4- اس ام اس(پیامک) مخصوص ماه محرم

5- اشعاری در مورد افرادی که در کربلا بودند.

6-دانلود مداحی فارسی و ترکی(((این بخش کامل تر خواهد شد)))

7- زنگ موبایل

8-پخش زنده از حرم امام حسین(ع)و حضرت ابوالفضل

نامه کوبنده حسین قدیانی به آملی لاریجانی

متن کامل نامه حسین قدیانی به رییس قوه قضاییه که باعث فیلتر شدن سایتش شد...

جناب آقای آملی لاریجانی!

اگر اجازه دهید با احترام اما بی سلام نامه را آغاز کنم که این نامه من به شما نیست؛ ناله من از دستگاه قضاست و ناله را با شیون شروع می کنند نه با درود. پس چه سلامی و چه علیکی؟ و تا دیر نشده بسم الله!

ریاست قوه قضاییه!

این نامه را و در حقیقت این ناله را در حالی دارم مکتوب و فریاد می کنم که در “مسجدالحرامم” و دقیقا نشسته ام مقابل “رکن یمانی”. زادگاه امام عدالت پیشگان که شهید شدت عدل خویش شد. الحمدالله در چنین مکان مقدسی، یارای دروغم نیست و سخن جز به صداقت اما با صراحت نمی توانم بُرد که هر گاه چشم از این صفحه برمی دارم کعبه را خانه خدا را می نگرم و بیش از پیش وجود خدای داور را احساس می کنم. در چنین جایی بر خلاف وجدان، اگر هم بخواهم، توان حرف زدنم نیست. پس با دقت نامه ام را بخوانید و با همت مضاعف ناله ام را گوش کنید.

چند روز پیش و در همین حج و با سوء استفاده از اینترنت پرسرعت آل سعود و به مناسبت رد کردن شمارگان وبلاگم؛ “قطعه مقدس ۲۶″ از عدد یک میلیون بازدید، در قامت یک خبرنگار از دوستانم سئوالاتی مطرح کردم که یکی اش این بود؛ “از ۲۰ نمره، چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید؟”. متاسفانه و در کمال بدبختی، میانگین نمره ایشان به دستگاهی که ریاستش بر عهده حضرتعالی است، از عدد درخشان ۵ هم کمتر شد اما نه! اشتباه نکنید؛ نزدیک به ۶۰ عزیزی که در این گفت و گوی اینترنتی شرکت کردند، اعضای سایت بالاترین و جرس نیستند. این دوستان را اگر می خواهید بشناسید در یک جمله خلاصه کنم که؛ “ستاره های حضرت ماه اند” و در فتنه ای که گذشت در فضای سایبر، وبلاگ خود را سنگری برای پاسداری از “خامنه ای. دات. آی. آر” در خط مقدم گوگل کردند و با کمترین امکانات و بی هیچ حمایتی از جانب دولت و حتی حکومت، بدترین فحاشی ها و نارواترین اهانت ها به خودشان و پدر و مادرشان را در کامنت های دشمنان متحمل شدند و دل شکسته شاید، خسته هرگز، و فی المثل با دلی خون از عملکرد دستگاه قضایی، هنوز هم در هر فضایی پای کار انقلاب اسلامی اند. هم ایشان شما را همانطور که “آقا” گفته اند “دانشمندی جوان” می دانند اما شما یک شخصیت حقوقی دارید و یک شخصیت حقیقی. ما حتی اگر شما را عمار سیدعلی بدانیم لیکن به عملکرد شما به عنوان رئیس دستگاه قضایی نمره بدی می دهیم. کاش در اجتماع ۱۱۰ هزار نفری بسیجیان برگه ای توزیع می شد که شمایان چه نمره ای به دستگاه قضایی می دهید. شک ندارم بیش از همان نمره ای که اهالی پای کار قطعه ۲۶ به دستگاه قضایی دادند، نمی دادند. حقیقت این است که ملت ۹ دی و ملت ۲۲ بهمن از دستگاه قضایی ناراحت و عصبانی است. چرا؟ عرض می کنم خدمت تان در نکاتی. خوب دقت کنید.

۱- چرا “آقا” همچنان باید از فتنه بگوید و نیز از فتنه گران، اما شما نه؟ آیا شان چه کسی در نظام مقدس جمهوری اسلامی از رهبر بالاتر است. این آبروی ما که به برکت جوشش و حرکت دائمی خون شهدای این نظام است، کی و کجا باید خرج شود و ریخته شود؟ نه خون می دهیم، نه خون دل می خوریم، نه پول و نه آبرو و نه هیچ چیز دیگر. و اینگونه چرا و به کدام دلیل، رهبر انقلاب نباید “این عمار” بگوید؟ راستی که “این عمار” رهبر برای چه بود؟ چه کسانی کدام سنگرها را خالی کردند و تنگه احد را به تونل عافیت و وادی مصلحت فروختند، که چنین شد؟ “این عمار” رهبر یعنی که کوچکی مثل من و بزرگی مثل شما آنطور که باید به وظایف خود عمل نکردیم؛ وای بر من و وای بر شما. که هنوز هم و با گذشت این همه روز و این همه ماه، “حضرت ماه” بیش از من و شما مشغول “آه” کشیدن است؛ نمی شنوید؟ آیا شان شما از رهبر بالاتر است که سران فتنه را “میکروب سیاسی” می خوانند و شما همچنان مشغول نگه داشتن احترام سران فتنه اید؟ “آقا” جز به حکمت سخن نمی رانند. میکروب را از بدن باید درآورد. یعنی باید کُشت. چرا شما هنوز سران فتنه را اعدام نکرده اید؟ به کدام دلیل فقهی؟ چرا؟ موسوی برای بالا رفتن از چوبه دار دیگر کدام بیانیه را باید بنویسد و چه توهینی باید به رهبر بکند؟ وای بر من بچه بسیجی و وای بر شمای رئیس قوه قضا که موسوی نظام ما را که برآمده از خون شهدایی است که پدر من کوچک ترین شان بود، متهم به فرعونی گری می کند و ساکتیم. خدایا بر ما ببخش. شما بفرمایید جناب موسوی در آخرین بیانیه خود، چه چیز دیگری باید می نوشت که کک دستگاه قضایی ما بگزد؟ اینکه با رذالت تمام ادعا کنی؛ مولایی که خود را غلام قنبر علی هم نمی داند، “انا ربکم الاعلی” می گوید، آیا مستحق اندک تذکری از قوه قضاییه نیست؟ هزینه توهین به رهبر در این مملکت، از نظر جنابعالی به عنوان سکاندار دستگاه قضا چیست؟

۲- نمی خواهم بر شما جسارت کنم؛ فقط اُف بر من که ادعا می کنم بسیجی ام. تف بر من. موسوی رذل و خبیث که زنش لایق همان جایزه “سکس و فلسفه” مخملباف است، به نظام برخواسته از خون پدرم تهمت فرعونیت می زند، به رهبرم می گوید که ادعای خدایی دارد و من؟ انگار نه انگار. تف بر من. تف بر غیرت نداشته ام که بصیرت نامش نهاده ام. لعنت بر من اگر یک بار دیگر خود را فرزند حاج احمد متوسلیان بدانم که قسم می خورم همین رکن یمانی را همین شکاف کعبه را که اگر بود، سر از بدن موسوی و زنش جدا کرده بود و آن کاری که قوه قضاییه شما، شهامت انجامش را ندارد، انجام می داد. تف بر من. و اف بر شما که یک بار در رژیم شاه، در روزنامه اطلاعات، به امام، اهانت شد؛ آن زمان بیشتر سر و صدا شد که الان. چرا؟ چون یک مشت خواص بی بصیرت، فقط چفیه را در سفر با رهبر و نه در خطر با ولایت به دوش می اندازند. و از جمله این خواص بی بصیرت، یکی هم متاسفانه برادر خود شماست که در روزگار فتنه، پرسه در مه زد و همین که فتنه خوابید با ماه همسفر شد! چیست این که برادرتان می کند آقای آملی لاریجانی؟ چفیه را ایشان چند ماه دیر انداخت روی دوش. وقت فتنه، ریاست محترم مجلس شورای اسلامی کجا بودند؟ می دانید راز سکوت شان را؟ نکته بعدی را بخوانید.

۳- آقای آملی! می دانید شما کی و در چه صورتی جرئت می کنید که سران فتنه را دار بزنید؟ فقط در یک زمان. و آن زمان، زمانی است که شما جرئت کنید و اول، یک سیلی محکم بر گوش خواص بی بصیرت بخوابانید؛ جدای از بستگی قومی و خویشی و حزبی و سیاسی شان به خود. من یک سئوال دارم از شما. به چه حقی، اخوی تان به دیدار بسیجیان می رود و سخنرانی می کند؟ و به چه حقی چفیه بر دوش می اندازند؟ با چه رویی؟ ما که بر خلاف بعضی ها در فضا سیر نمی کنیم؛ “آقا” به چه کسانی گفتند “خواص بی بصیرت”؟ قالیباف که خودش مشهدی است و همشهری رهبر! محسن رضایی که زمان جنگ فرمانده بوده! علی لاریجانی که با “آقا” هزار تا عکس دارد که یکی اش را آقای هاشمی با امام نداشت! ناطق نوری که مکعب مستطیل نظام اند و چون روزی مالک اشتر علی بودند، احترام شان بر عمارعلی هم واجب! آن یکی که آن جور، این یکی هم که همچین. نکند رهبر منظورشان از خواص بی بصیرت، ما افسران جنگ نرم بودیم؟ یا نکند “آقا” مرادشان از خواص بی بصیرت، دانشمند فارین پالیسی، جناب کروبی بود؟ آیا ما با خودمان تعارف داریم؟ قوه قضاییه باید عده ای را مامور کند تا لااقل اجازه ندهند خواص بی بصیرت با رهبری عکس بگیرند و همسفری کنند. این که دیگر کف خواسته ما از شماست. و اما اینکه چرا برادر شما پرسه در مه زد ایام فتنه را؟ اول اینکه این پرسه در مه زدن را امیدوارم قبول داشته باشید و الا اصلا لزومی ندارد این نوشته را تا انتها بخوانید. چون در آن صورت، من و شما اصلا حرف همدیگر را نمی فهمیم. دیگر اینکه باید بپذیرید که از جمله خواصی که در فتنه ۸۸ بی بصیرتی کرد، اخوی شما بود. و رهبر، بی شک یکی از خواصی را که لااقل در ایام فتنه، بی بصیرت شان نام نهاد، هم ایشان بود. حال می دانید چرا علی لاریجانی در مه پرسه زد؟ این را در یک خط و نکته بعدی و بی هیچ اشاره اضافی می گویم.

۴- خواص بی بصیرت، جملگی از این ترسیدند که نظام اگر سقوط کرد، چه؟! بگذار جایی در رژیم بعدی در جمهوری اسلامی قلابی، و نه انقلابی داشته باشیم. ولله به همین خانه خدا قسم به همین رکن یمانی قسم، جز این نبود و همه چیز هم مختصر و مفیدش خلاصه در همین جمله می شود. به خون مطهر پدرم جز این نبود. خودتان هم می دانید که جز این نبود. و صد البته مطمئن تان کنم که این نوشته را این نامه من به شما را و این ناله من از دست شما را رهبر هم خواهند خواند. شک نکنید.

۵- این را هم جناب رئیس! مختصر و مفید بگویم؛ اگر شما با سران فتنه و با خواص بی بصیرت که به نظر ما از سران فتنه، منفورترند، تعارف دارید، ما در راه رهبرمان با احدی، حتی با خود حضرتعالی تعارف نداریم. قوه قضاییه بگوید سران فتنه را کی اعدام می کند؟ و اعلام کند که اگر در این کار گستاخی لازم را ندارد، ما حاضریم تک تک سران فتنه را رهسپار جهنم کنیم. آخر کاسه صبر ما لبریز شده است. اگر ما می خواستیم مثل خواص بی بصیرت مثل برادر شما از انقلاب اسلامی دفاع کنیم، به قرآن قسم تا به حال جمهوری اسلامی ده بار کفن پوسانده بود. ما اما مثل پدران مان از رهبر دفاع می کنیم. به همان شور و شری. اگر شما تاب بیانیه های دیگر موسوی را دارید، ما نداریم. ما بی تاب شده ایم دیگر از دست صبر شما.

۶- دستگاه قضایی لطف کند و کارنامه خود در قبال فتنه گران را اعلام کند. چند آشوبگر عاشورا توسط شما اعدام شد؟ الان رسیدیم به سالگردش. از این پس هر توهینی که موسوی به نظام مقدس جمهوری اسلامی بکند، ما از چشم صبر شما می بینیم. و چرا نبینیم؟ و اصلا چرا موسوی در بیانیه خود رسما و علنا چند قدم دیگر در فحاشی های خود به جلو برندارد؟ قوه قضاییه که با او با موسوی خوئینی ها با خاتمی با کروبی با عفت مرعشی با محسن هاشمی با فائزه هاشمی و با جمیع دون مایگان پست فطرت، کاری ندارد؛ من مانده ام از حجب و حیای سران فتنه! با این دستگاه قضایی، من مانده ام که چرا موسوی رسما به خون شهدا فحش نمی دهد؟ من مانده ام که چرا آشوبگران، دوباره تحرکی از خود نشان نمی دهند؟ با این دستگاه قضایی، چه بزدل اند سران فتنه! و چه بی جگرند آشوبگران عاشورا.

۷- لطف کنید و با ما چون شیوخ اهل نصیحت سخن نگویید. ما خود پیر شده ایم از بس در جوانی، پیرهن پاره کرده ایم. ما خود ذغال فروشیم؛ خواهش می کنیم به ما نفرمایید که؛ “آقا” گفته اند سران فتنه را کاری نداشته باشید، تا مردم، خود متوجه قضایا شوند. ما بسیجیان تخسی هستیم؛ لطفا اندرونی و بیرونی نکنید اخبار را. هیچ کس چون ستاره مَحرم راز ماه و اخبار ماه نیست. ما همه چیز را می دانیم. ما اینقدر می دانیم که در روز ۹ دی کیفر خواست سران فتنه را ملت نوشت و شما تاخیر کردید در اجرای عدالت. ما ملت پی به فرعونیت سران فتنه، پی به گوساله پرستی شان برده ایم. ما ملت ملتفت شده ایم که سران فتنه گوسفندی به نام سارکوزی را می پرستند. شما لطف کنید و سران فتنه را اعدام کنید. نترسید؛ آب از آب تکان نمی خورد.

۸- اینگونه مواقع مدعی باید دلیل اقامه کند. بله! می دانم؛ من اما مدعی نیستم. مدعی شما هستید. شما در مقام عمل و با صبر نابه جای خود ادعا کرده اید که حکم سران فتنه، تا به امروز، اعدام نبوده. غیر از این است؟ بفرمایید با کدام دلیل فقهی و قضایی و محکمه پسند تا کنون موسوی خوئینی ها اعدام نشده است؟ عذر می خواهم از شما. و معذرت می خواهم از همه خوانندگان این نامه… در کدام جماعت و در کدام مجمع مثلا روحانیون و بعضا با حضور منافقی چون خاتمی و به سرکردگی همین جناب خوئینی ها، گفته شد که؛ “ما این بار باید خامنه ای را از تخت پایین بکشیم؟”. خاتمی پشیمان شده یا موسوی و یا موسوی خوئینی ها و یا کروبی و یا عفت مرعشی؟ کدام شان پشیمان شده اند؟ اینها که همچنان همان راه فتنه را می روند. اما اگر شما بگویید خاتمی پشیمان شده، من به شما عرض می کنم؛ چون در مثل مناقشه نیست، شک نکنید که توبه گرگ، مرگ است. این اداها از نفاق این ملعون است و نه از پشیمانی او. منافق ترین سران فتنه همین خاتمی است. گول این ملعون را نخورید. و آیا جز این است که از اولین آمرین فتنه خانم عفت مرعشی بود؟ “بریزید در خیابان ها”، یعنی جناب آقای آملی! بریزید در خیابان ها و علی را از تخت پایین بکشید. چرا این زنی که آمر فتنه بوده، یعنی آمر محاربین بوده و یعنی آمر به قتل غلام کبیری ها و سایر شهدای بسیج بوده، و به کدام دلیل فقهی در دستگاهی که شما سکان دارش هستید، اعدام نشده؟ شما اعدام نمی کنید؛ توقع دارید این زن برندارد بگوید؛ از مهدی هاشمی به گرمی استقبال خواهد شد؟ با چه کسی تعارف دارید شما؟ با استوانه ها و مکعب مستطیل ها؟ اما ما با خون پدران مان تعارف نداریم. ما الکی این همه سال یتیمی نکشیده ایم. آقای آملی! موسوی در بیانیه آخرش به پدر من اهانت کرد، چون “بابای ماست خامنه ای”. من آن کس را که اهانت به بابااکبر کند در کامنت های وبلاگم، شاید بگذرم، اما از موسوی هرگز. دستگاه قضایی بفرماید کی و کجا موسوی را اعدام می کند، که من کارمند جمهوری اسلامی نیستم که نظم این نظام مقدس ببندد دست و پایم را. من فرزند انقلاب اسلامی ام و کاری به اصول قانون اساسی ندارم. اصول قانون اساسی برای من، خطوط وصیت نامه پدرم است. قوه قضاییه برای خودش بهتر است که سران فتنه را اعدام کند. صبر ما دیگر سر رسیده است.

۹- جناب آقای آملی! اگر تا پیش از این اعدام سران فتنه، خواسته از روی حقیقت ما از شما بود، از این لحظه به بعد، مصلحت نظام ایجاب می کند که بر اساس عدل و اصول فقهی و محکمه پسند (که ما نمی دانیم؛ شما که می دانید) سران فتنه را اعدام کنید. نیز باید خواص بی بصیرت را به هر گونه که صلاح می دانید، متنبه کنید که چفیه را لباس شهدا را لطف کنند و ندزدند. چفیه را برادر شما متاسفانه اشتباه گرفته با شال گردن. و با پوتین هم آقای قالیباف عکس بیاندازد، ما را فقط یاد “پوتین” می اندازد که جام جهانی بعدی قرار است در این کشور یعنی “روسیه” برگزار شود. حالا جناب آملی! هی این سبزها بردارند و بگویند “مرگ بر روسیه!”

۱۰- و آخر نکته؛ با خبر شدیم دستگاه قضایی بالاخره جواب استخاره اش را گرفت و شهلا جاهد را اعدام کرد. راستی یک سئوال که بیانگر عمق فشلی دستگاه قضاست و این البته فقط تقصیرش گردن شما نیست؛ اگر قرار بر اعدام این زن بر طبق نص صریح قصاص بود، چرا تا این همه کش دار شد؟ فقط قوه قضاییه می خواست همه دنیا را و همه جهانیان را از این موضوع باخبر کند؟ و سوژه دهد دست این و آن؟ آیا این اعدام می بایست به یک پروژه و یک پروسه برای دستگاه قضایی تبدیل می شد؟ و باز یک سئوال دیگر. آمدیم و آن دنیا همین شهلا جاهد جلوی شما را گرفت، که چرا من را عاقبت اعدام کردید اما سران فتنه را نه؟ جواب شما چیست؟ اگر این بنده مرحومه، آن دنیا یقه دستگاه قضایی را بگیرد که؛ چرا من اعدام شدم و فائزه و مهدی و عفت مرعشی اعدام نشدند؟ جواب شما چیست به عنوان سکان دار دستگاه قضایی؟ و مگر مادر شهید حسین غلام کبیری، بخشیده خانم عفت مرعشی را؟ و مگر ملت ۹ دی، این اولیای دم و این اولیای خونِ دل مادران و پدران چند شهید داده، بخشیده اند سران فتنه را؟ و مگر خامنه ای بخشیده سران فتنه را؟ شما متحیرم که از کدام کیسه دارید می بخشید؟ خامنه ای آنقدر مهربان و رئوف است که از حق خود بگذرد، اما از حق خون پدران ما و از حق خونِ دل ما، نخواهد گذشت مولای ما. لبیک به خامنه ای است اعدام سران فتنه. کوچکترین لبیک به خامنه ای است. لبیک بزرگتر به “حضرت ماه” کار ما ستاره هاست. آمریکا و اسرائیل جرئت دارند حمله کنند. مثل سگ از ما می ترسند. آمریکا و اسرائیل با ۲۰۰ کلاهک هسته ای با ۲۵۰۰ ماهواره جاسوسی، مثل سگ از ما می ترسند، شما ببین سران فتنه مثل چی از قوه قضاییه حساب می برند!

***

این نکته را اما مجزا می نگارم با تفکیک ۳ ستاره که در بالا آمد. می دانید چرا “آقا” شما را به جای جناب هاشمی شاهرودی بر این صندلی خطیر گماردند؟ چون شما علاوه بر عنصر فقاهت و دانشمندی، “جوان” هم هستید. یعنی به تناسب مسندی که بر آن تکیه زده اید، جوان هستید. جوان، نه به معنای خامی و ناپختگی، که به معنای انگیزه و شور بیشتر. مهمترین حکمتی که از انتصاب شما به این سمت، من برداشت کردم این بود؛ جوانان معمولا اگر هم بخواهند قربانی کنند، مصلحت را قربانی حقیقت می کنند. یعنی تشخیص مصلحت سنجان را قربانی عدالت می کنند. هیچ اندیشه کرده اید که چرا همواره “آقا” روی جوان بودن شما تاکید می کنند؟ و شما را فقیه جوان و یا اندیشمند جوان می خوانند؟ پیران را مصلحت سنجی رواست و جوانان را به عدالت طلبی شان می سنجند. در این مهم بسی اندیشه کنید جناب آقای آملی. آخر سخن و شاید به قصد مزاح. آن دیگر برادر شما “جواد” در فتنه نمره خوبی گرفت اما چفیه اش را این دیگر برادرتان می اندازد. ما و اخوان لاریجانی را داستان دور و دراز و پر رمز و رازی است. خداوند پدر فرزانه و حکیم تان را که حقا دانشمندی بی همتا و نمونه ای نادر از علمای اهل فضل بود، با “حضرت باقرالعلوم” محشور و مشهور کند. آمین. و از تحمل و سعه صدرتان ممنون. و اینک “والسلام” که در خود “سلام” هم نهفته دارد! علیک اش را می خواهید بگویید؛ سران فتنه را اعدام کنید

دروغ بزرگ

تصاویری از قتل عام عزادارن سبز در عاشورای میرحسینی!

مروری بر گذشته:

تبلیغاتی مبنی بر مسلمان نبودن حسین زمان

بسیج تمام نیروی های مردمی کوفه علیه حسین زمان

همه این موارد شباهت زیادی به روز عاشورا داشت جزء یک مورد.

روز عاشورا حسین تنها بود ولی امروز حسین زمان هزاران عمار دارد.و هزاران حربن ریاحی توبه می کنند.

 لعنت خدا بر یزیدیان زمان

 

برای مشاهده متن کامل این نوشته به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

حسین کشته نماز است.

به مردان غیور و پاک گفته/نباید رهرو اهل هوی شد

به هر زن گفته این را تا قیامت/نباید بی حجاب و بی حیا شد

 

ای برادر حسین کشته نماز است.این را بدان اگر عزاداری و طبل زدن تا دیر وقت باعث شود تا نتوانی برای

 نماز صبح بیدار شوی همه ی عزاداری های تو مورد عنایت و قبول امام حسین (ع) و امام زمان(عج) قرار

نخواهد گرفت و از شفاعت امام حسین(ع) بی بهره خواهی ماند. 

 

روحانی نماها

پروفسور خاتمی-حجت الانفاق موسوی خوئینی ها -شیخ بی سواد.و ای برادر اکبر

شمایی که دم از پیرو خط امام بودن می زنید.نوشته پایین بند(ع)از وصیت نامه امام خمینی(ره)است: 

ع-وصیت اینجانب به آن طایفه از روحانیون و روحانی نماها که با انگیزه های مختلف با جمهوری اسلامی و نهادهای آن مخالفت می کنند و وقت خود را وقف براندازی آن می نمایند و با مخالفان توطئه گر و بازیگران سیاسی کمک،و گاهی به طوری که نقل می شود با پولهای گزافی که از سرمایه داران بی خبر از خدا دریافت برای این مقصد می کنند کمکهای کلان می نمایند،آن است که شماها طرفی از این غلط کاریها تاکنون نبسته و بعد از این هم گمان ندارم ببندید.بهتر آن است که اگر برای دنیا به این عمل دست زده اید-و خداوند نخواهد گذاشت که شما به مقصد شوم خود برسید-تادرِ توبه باز است از پیشگاه خداوند عذر بخواهید و با ملت مستمند مظلوم هم صدا شوید و از جمهوری اسلامی که با فداکاریهای ملت به دست آمده حمایت کنید،که خیر دنیا و آخرت در آن است.گرچه گمان ندارم که موفق به توبه شوید..............

برای مشاهده متن کامل به ادامه مطلب بروید.

ادامه نوشته

عشق بازی

عشق بازی کار هر شیاد نیست

عشق یعنی زندگی را بندگی            عشق یعنی بندگی آزادگی

عشق یعنی یک وضو و یک نماز         عشق یعنی یک عمر راز و نیاز

عشق یعنی شب نخفتن تا سحر       عشق یعنی سجده ها با چشم تر

عشق یعنی بهر معبود مردن             عشق یعنی همچو شمعی سوختن

عشق یعنی بی قرار روی یار             عشق یعنی آرمیدن در جوار

عشق یعنی تا ابد شیدا شدن          عشق یعنی موج یک دریا شدن

عشقبازی کار هر شیاد نیست         این شکار دام  هر صیاد نیست

عاشقی را قابلیت لازم است            طالب حق را حقیقت لازم است

عشق از معشوق اول سر زند            تا به عاشق جلوه دیگر زند

تا به حدی که برد هستی از او           سر زند صد شورش و مستی از او

شاهد این مدعی خواهی اگر             بر حسین و حالت او کن نظر

روز عاشورا در آن میدان عشق           کرد رو را جانب سلطان عشق

بار الها این سرم این پیکرم                 این علمدار رشید این اکبرم

این سکینه این رقیه این رباب              این عروس دست و پا در خون خضاب

این من واین ساربان این شمردون        این تن عریان میان خاک وخون

این من و این ذکر یا رب یا ریم             این من و این ناله های زینبم

پس خطاب آمد ز حق کی شاه عشق   ای حسین ای یکه تاز راه عشق

گر تو بر من عاشقی ای محترم             پرده بردار من به تو عاشق ترم

غم مخور که من خریدار تو آم                مشتری بر جنس بازار تو آم

هر چه بودت داده ای در راه ما               مرحبا صد مرحبا خود هم بیا

خود بیا که می کشم من ناز تو             عرش و فرشم جمله پا انداز تو

لیک خود تنها نیا در بزم یار                   خود بیا و اصغرت را هم بیار

خوش بود در بزم یاران بلبلی                خاصه در منقار او برگ گلی

خود تو بلبل گل علی اصغرت                زودتر بشتاب سوی داورت

فرارسیدن ماه محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر بر تمام عاشقان و حسین حسین گویان تسلیت باد