چهارشنبه سوری
سلام دوستان عزیز وقتتون بخیر مطلبی گیر نیاوردم خواستم یک ذره دیونه بازی در بیارم.
همه شما می دونید فردا آخرین شب چهارم هفته است. یا به اصطلاح شب چهارشنبه سوری است فردا شب همه می ترکونند. بعضی آتش روشن می کنند و از روی آن می پرند و می گویند:زردی تو از من سرخی من از تو آری فردا عده ای، مردم را با صداهای ناهنجار ترقه های مختلف می ترسانند تا کمی شادی کنند. کسانی هستند که مهمانیهای شبانه دارند و و به عیش و نوش مشغول می شوند. می زنند و می رقصند.گروهی از مردم تنها محو تماشای آتش و شنیدن صداهای ناهنجار ترقه ها می شوند و کاری به کار دیگران ندارند.خلاصه همه یه جورایی شادی می کنند.
یکی به دوستاش پیام می ده که جمع بشوند و خوش گذرانی کنند.یکی به اسرار فرزندش میاد بیرون تا بلکه فرزندش رو شاد کنه. صدا و سیما هم که قاطی کرده فقط داره چهارشنبه سوری را بد جلو می ده و همش فیلمهای ساختگی رو به جای مستندهای واقعی جلو می ده که ای مردم ببینید چه به روز کسانی که با آتش بازی کردند افتاده است. بی خیال آقای ضرغامی شما هم وقت گیر آوردید بزار مردم عشقشون رو بکنند.
ولی من اصلاً به این حرفهای صدا و سیما در رابطه با چهارشنبه سوری ارزش قائل نیستم چون همش دروغه مگه نه آقای موسوی؟
من می خوام یک خاطره باحال براتون تعریف کنم که مال سالهای دور است که اگه این خاطره رو بخونید عشقتون در مورد چهار شنبه سوری دو برابر میشه.
تقریباً همین روزهای سال63 بود که ما هم مثل چهارشنبه سوریهای اکنون شادی می کردیم از روی آتش می پریدیم با دوستامون شوخی می کردیم فقط یه فرقی که داشت این بود که ما همش چهارشنبه سوری می گرفتیم (همه روز ما چهارشنبه سوری بود)فرقی نداشت یک شنبه باشه یا دوشنبه ویا... برای ما چهارشنبه سوری بود. خیلی خوش میگذشت. آخر عشق و حال بودیم اون زمونا به جای شعار امروز چهارشنبه سوری می گفتیم:«عاشق اودی کی عشقی ده معشوقینه یانسین/عاشیق اودی که باشدان ایاغه یارالانسین» معنی:عاشق کسی است که در عشق برای معشوق خود از جان بگذرد و برایش بسوزد/عاشق کسی است که به خاطر معشوق سر تا پایش زخم شود.
آری این شعاری بود که ما در چهارشنبه سوری های خود زمزمه میکردیم.
وای چه روزگاری بود. همه عاشق بودند وقتی داشتی با آتش و البته با جونت بازی میکردی میدیدی که دوستت افتاده زمین و داره نفس های آخر رو می کشه،حتی یه نفر رو می شناسم که برادرش رو فدای عشقش کرد. انقدر کیف داشت که اصلاً قابل وصف نبود. آخه مرد مومن آقای ضرغامی شما رو چه به جوانی. دیگه از وقت شما گذشته شما همه عشق و حالتون رو در نوجوانی کردید و حالا می خواهید این بچه های ناز و تیتیش مامانی عشق و حال نکنند. بابا از شما دیگه بعیده. مگه ندیدی شهید باکری چگونه در راه عشق شهید شد.
دوست عزیز می بینی تو رو خدا کاره این دلسوزان(مثل آقای ضرغامی) شده ارشاد افراد گمراه همون افرادی که آنتن جعبه جادوشون بُردِ کمی داره و فقط شبکه های بیگانه را نشون می ده و نمی تونه شبکه ایران رو نشون بده آره اونوقط این آقایون هی خودشون رو به زحمت می اندازند.
دختر شهید ناصری میگه:خط کج گشته هنر بی هنرها همگی خوب و هنرمند شدند.
چه کسی می تونه این جمله رو تفصیر کنه بسم الله.
فردا سال روز شهادت سردار رشید اسلام شهید مهدی باکری است همون فردی که از بس عاشق خدا بود خدا جنازش رو به خانواده اش نداد.آری همان مرد دلیری که با قدرت تمام از آتش بلندی که صدام روشن کرده بود می پرید تا یه وجب از خاک وطنش از دست نره.
سردار مولوی میگه:(مهدی باکری همه فرماندهان را جمع کرد و گفت:«عاشورا را یاد بچه ها بیندازید.بیعت را از دوششان بردارید.بگوییدهرکس نمی خواهد بیاید بماند در چادرها.بگوید هرکس هم می خواهد بیاید نباید فکر برگشتن بکند.قافله ما قافله از جان گذشتگان است هرکس از جان گذشته نیست با ما نیاید».هیچ وقت روی جنازه های عراقی پا نمیگذاشت. گاهی کانال پر از اجساد می شد.و بایستی از آنجا عبور میکردیم.مهدی هیچ وقت راضی نمی شد پا روی اجساد بگذارد و رد شود.می گفت:هر کدام از اینها عزیز یک خانواده اند.خدا می داند الآن خانوادهایشان در چه حالی اند.من نمی دانم این جوان سنّی است یا شیعه،بصره یی است یا کربلایی. فقط میدانم آدم است و حالا مرده؛ما باید به مرده هایش احترام بگذاریم. چه حالی می شوند خانواده هایشان اگر بفهمند که ما داریم روی جسدهایشان راه می رویم. ما اهل کوفه نیستیم که آنها حتی پیکر ابا عبدالله و شهدای کربلا را لگد مال کردند...
دلتنگ از عمر وجود/ شب با تمام وصعتش/ دلتنگ اون سرداری که/ پیچیده بوی غربتش/ آسمون گنجینه راز شده/ می بینه چشم فلک/ دره بهشت باز شده/ هر کس سر سجاده ای/ در انتظار سرنوشت/ لحظه شماری میکنند/ از شوق دیدن بهشت/ تا صحر فدا کنند جونشون/ به پای دلدارشون/ جاری بشه خونشون.
از چه چیز آقا مهدی بگیم شاید اگه تمام کارها و رفتار و اعمال ایشان را به زبان بیاوریم بیشتر
24 ساعت طول بکشد.
نمی دانم به پادگان شهید مهدی باکری رفته اید یا نه؟
پادگانی با آن عظمت که تمامی آموزش های نظامی را دارا می باشد این پادگانی است که شهید باکری خود دستور ساختن آن را داده است حتی می گویند که ایشان طرح را هم خودشان کشیده اند.ولی از همه چیز این پادگان بگذریم به مکانی میرسیم که خیلی جالب است تمام اندیشه های آدمی را نابود می کند.
ایشان چادری در درب وردی پادگان دارند.که اکثر اوقات را در آنجا میگذراندن یا بهتر بگویم این چادر آقا مهدی نمونه خوبی برای ساده زیستی است چه کسی فکر می کند که فرماندهی چادری این چنین داشته باشد.ولی آقا مهدی داشتند.وقتی به چادر آقا مهدی وارد می شوی یک دنیای دیگر را می بینی دنیایی که تمام شهیدان در آن دنیا بانفس خود دمیده اند تا افراد گمراهی مانند من وقتی به چادر بروم روحی دوباره بگیرم.
و ای آنهایی که به شهدا قلباً ایمان دارید بیاید امشب در شب شهادت شهید مهدی باکری دستی به آسمان دراز کنیم و شهدا را در میان خود و خدا واسطه قرار دهیم و از خدا تعجیل در ظهور آقامون مهدی زهرا (عج)را خواستار باشیم.
سلام اولا خندان اولان گول للرَ/ خاموش اولان خوش نغمه بولبول للرَ/
سلام اولا مهدی یه باکریَ /فرمانده لشکرِ عاشورایَ
حالا دیدی که من دیونه شدم.اگه خواستی جمله فرزند شهید ناصری را تفصیر کنید لطفاْ نظر بگذارید
یامهدی ادرکنی





به سید علی خامنه ای: