انتظار شهادت
آگاهي از شهادت
صداي دلنشين اذان ظهر در تپه هاي ميمك مي پيچيد و روحيه برادران را تازه تر و دلشان را به پشتيباني خداوند متعال گرمتر و شوقشان را به لقاءالله بيشتر مي كرد. آفتاب گرما و روشني اش را بي دريغ بر كوه وبيابان نثار مينمود. مدتي بود در يكي از تپه هاي ميمك، در خط مقدم مستقر و با یک بسیجی دیگر همرزم بوديم. او هم مثل برادان ديگر وضو گرفت تا درنماز جماعت شركت كند. بعد از وضو كه با هم روبرو شديم صميميتي بيشتر از روزهاي ديگر در او ديدم انگار چهره اش نوراني تر از روزهاي قبل بود.
مي دانستم كه نبايد تعريف كسي را به خودش كرد چرا كه انسان مغرور است و تعريف ، غرور انسان را تحريك كرده در نتيجه هم جلوي رشد و تكامل او گرفته مي شود،هم زمينه نفوذ شيطان در وجود انسان بيشتر مي شود و هم اخلاص آدمي در معرض خطر بيشتري واقع مي شودچرا كه اگر قبلاًكارهايش فقط براي خدا بود كم كم باشنيدن تعريف و توصيف هاي ديگران از اين اخلاص كاسته مي شود، توجه انسان به خدا كمتر و به اظهار نظرهاي ديگران بيشتر مي شود و بفهمي نفهمي بعضي كارها را نه فقط براي رضاي خدا بلكه براي تعريف و توصيف ها و رضاي ديگران انجام مي دهد، مگر اينكه خيلي آدم خود ساخته اي باشد و تعريف و توصيف ديگران هم اهميتي برايش نداشته باشد كه البته چنين آدمهايي نادرند و از تعريف خوششان نميايد حتي خود امام هم با اينكه در خودسازي قهرماني بي نظير است اما اگر كسي در حضورش تعريفش را بكند بشدت بدش مي آيد .
در اسلام هم تعريف روبرو بشدت نهي شده و پيامبر اكرم (ص) مي فرمايد: (احصوالتراب في وحوه المداحين. خاك بپاشيد به روي كساني كه شما را مدح و تعريف كنند.) البته تعريف پشت سر و در غياب شخص مورد تعريف، مستحب هم هست و آنچه نهي شده تعريف رو بروست.منهم معمولاً به خودم اجازه نمي دادم از كسي روبرو تعريف كنم و او را بطرف شيطان بكشانم اما نمي دانم چرا بي اختيار گفتم .((قدرت الله چهره ات نوراني شده)). بي تأمل جواب كوتاهي داد: (علامت شهادت است).
آنروز گذشت. فرداي آن روز ساعت 5 صبح برادران پاتك را شروع كردند. من در سنگر نگهباني ناظر برادراني بودم كه منظم و ساكت به طرف دشمن حركت مي كردند. به راحتي هيكل قدرت الله را درميان برادران تشخيص ميدادم . اندك مدتي بعد آتش آرپي جي برادران از فاصله دور ديده شد و مطمئناً اين آرپي جي ها طبق معمول سنگرهاي دشمن را درهم پيچيده بود. مدتي گذشت... عمليات پاتك با موفقيت به پايان رسيده و برادران گروه گروه برگشتند. چشم براه قدرت الله بودم يك گروه از برادران به پايگاه رسيدند. آتش دشمن خاموش شد. مدتي بعد گروه دوم عازم پايگاه خودمان شد. آتش دشمن قطع شده بود اما ناگهان تك خمپاره اي به زمين خورد و تكه تكه شد و تركشهايش فضاي اطراف را شكافتند. گويي خمپاره خود را بخاطر عملي كه توسط او انحام مي شد گناهكار ميدانست و با ريزريز شدنش از خود انتقام مي كشيد.
قدرت الله به زمين افتاد . خمپاره بدجوري زخمي اش كرده بود.سرش به زمين خم شد و در حالت سجده بي حركت باقي ماند. برادران همراه كه او را از پايين شيار آوردند گفتند خيلي سريع و درحال سجده شهيد شد. گرد و خاك غليظي صورت قدرت الله را پوشانده بود و من خاموش به صورتش خيره بودم. چهره نوراني اش جلو چشمم مجسم بود وصدايش درگوشم زنگ مي زد: " علامت شهادت است... "
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۴/۲۱ ساعت توسط علی
|
به سید علی خامنه ای: