بسیجی میر یدالله غنی زاده
مولا جان آمدم که آمدنم برای تو باشد
وصیتنامه سید آنقدر زیبا و دلنشین است که دلم نیامد همه اش را ننویسم اما ناچارم فرازی از آن را انتخاب نمایم...وصیتنامه سید را فقط باید خواند و گریست...
بسم الله الرحمن الرحیم
خدایا و من سأل الله التوفیق و لم یجهد فقد استهزأ بنفسه(علی بن موسی الرضا علیه السلام)
تو را شکر می کنم که تو دعوتم کردی و من به دستور تو و برای رسیدن به تو لبیک گفتم.امر کردی بیا،انتخاب کردی،اشعه هایی از مقام و قدرت خود را تاباندی،کرامت نشان دادی.امتحان کردی و می کنی ولی من نبودم.یعنی منی نبود و همه چیز تو بودی و تو خواستی بیا و امر کردی و شد و آمدم تا مرا با گریاندن به ذلت خودم و خندان کردن به عفوت و چشاندن لذت شهادت و راز و نیاز قبل از وصال و درک معرفت خود نایل کنی.
بارالها...
همه چیز تویی.منی نیست که بیاید و یا نیاید.خودت هستی که برمی گزینی و می گوئی بیا.چون می خواهی به ملائکه نشان دهی بنده ذلیلی که صورت بر خاک مالیده و ضجه می زند و در سنگرهای تاریک العفو العفو زمزمه می کند....
مولا جان آمدم که آمدنم برای تو باشد و تا باشد شوم آنچه تو انتظار داری و آمدم که شوم که شدنم و بودنم برای تو باشد و آوردی و آمدم که بروم با کوتاهترین راه و بیایم با سرعت کم ولی در معنا به سرعت حرکت روح و آمدم که بروم و رفتنی که در راه تو باشد.خدایا،حال که برگزیدی برای وصال،دلتنگم.عجول.امیدوارم به رحمت با وسعت و سرشارت که در لحظه پرواز لذت راز و نیازت را به من عطا کنی...
خدایا،من،گام برداشتن من به امر تو و امید رضایتت و وصال تو بوده است.بدان امید آمدم که آنچه می خواهی بکنی و به سوی خود ببری و رجعت کنم در حال یقین و درک و لمس عظمت قدرت و حکومتت...
یارفیق و یا شفیق...
ای منتظر به شنیدن استغاثه ها و ای عزیز و ای بزرگ به بزرگی گنجایش هستی و بیشتر.روح و فکر،توانایی تحمل عظمت و قدرت و رحمانیت تو را ندارد اما بارالها بقیه کارم را هم از تو می خواهم.به حرمت عزیزان درگاهت اصلاح کنی و سامان ببخشی و مرا که انتخاب کرده ای و آورده ای به نزد خود ببری.
خدایا بهترین لحظات زندگی ام زمانی بود که نعمت تماس مختصری که در زمان مجروحیت دادی درک کردم و هیچ فراموش نمی کنم لحظه شفا دادنت را که مورد لطف قرار دادی با کرامتت جهت مأموریت دیگری.صدایم را به من برگرداندی.چه لحظات با شکوه و عزیزی را عطا کردی...
آن موقعی که قطرات اشک از چشمانم سرازیر بود و تو مشاهده می کردی همین برایم مقام بود و چون لبخند رضایت می زدی و به من اعلام می فرمودی که تو را می بخشم و من که اطمینان از عفو و بزرگواری تو داشتم هر روز با یاد تماس با تو روزها با عشقت سرمی کردم.
بارالها حال که مرا انتخاب و جاده ها را هموار کردی و آماده پرواز به سویت کرده ای امیدوارم لذت عبادت و شهادت را بر من بچشانی و من با اشک شادی دیار یار پرواز کنم.
...من پیامی بلد نیستم و کسی نیستم که پیام بدهم ولی آنهایی که با انتخاب بسیجی شوند و بسیجی فکر بکنند اگر بسیجی عمل نمایند در عبادات بسیجی پرواز خواهند کرد به سوی معشوق...
بسیجی میر یدالله غنی زاده
ساعت 9 شب 5/12/1365
به سید علی خامنه ای: