سوئیچ راکت
سوييچ راكت
شلمچه بوديم و بي صبرانه منتظر غذا. لحظه به لحظه بر تعداد مستقبلان افزوده مي شد. دل توي دلمان نبود. وقتش كه مي گذشت، مي شد حدس زد. خبر آوردند بين راه ماشين تداركات را زده اند. همه مثل ماست وارفتند، جز «بهزاد صادقي» كه هيچ وقت از رو نمي رفت. يك راكت عمل نكرده جلوي سنگر افتاده بود. خيلي جدي رفت روي راكت نشست و به فرمانده گردان، حاج مهدي طياري گفت: حاجي سوييچش را بده، بروم غذا بياورم. تا سفره را بيندازيد، آمده ام. حاجي كه دست كمي از او نداشت، گفت: بيا پايين، بيا پايين، مال مردمه، مي ترسم يك وقت به درو ديوار بزني، خرج روي دستمان بگذاري. حالا يك روز ناهار نخوريد، نمي ميريد كه، فكر كنيد ماه رمضان است و روزه هستيد!
نظریادتون نره
+ نوشته شده در ۱۳۸۹/۰۸/۰۶ ساعت توسط علی
|
به سید علی خامنه ای: