روحانی شهید رضا سلیمانی
زندگينامه روحاني و پاسدار شهيد رضا سليمانی
طلبه وپاسدار شهيد رضا سليماني در سال 1344 در يك خانواده معتقد ومذهبي در يكي از روستاهاي شهرستان هشترود ديده به جهان گشود وبعد از گذراندن دوران كودكي وتحصيلات ابتدائي خود را تا سوم دبستان در زادگاه خويش به پايان رساند و پدرش به مقتضاي شغل همراه با خانواده عازم شهر تبريز گرديد و رضا همراه با تحصيل علم در مدرسه با توجه به محبت وعلاقه اي كه خانوادگي به سالام وقرآن داشتند همراه پدر از همان اوايل با مسجد محل آشنا شده و در جلسات عزاداري و مسجد و قرآن شركت كرده و علاقه و افري نسبت به اهل عصمت وطهارت پيدا كرد وهمين شوق و علاقه بود كه در روزهاي اول انقلاب رضا را وارد صحنه انقلاب كرده وايشان را مقلد قاطع امام امت و پاسدار عاشق براي انقلاب كرد وبعد از پيروزي انقلاب هنوز تحصيلات خود رادر راهنمائي شهيد شكيب ادامه مي داد كه دست جنايتكار استكبار از آستين بيرون آمده و قصد تجاوز به ايران اسلامي را نمود و امام امت فرمان تشكيل ارتش بيست ميليوني وحفظ مساجد به عنوان سنگر اسلام را بيان فرمودند رضا در اولين مرحله به نداي امامش لبيك گفته وخود را براي اعزام به صحنه نبرد آماده نمود ولي بعلت كوچك بودن از نظر سني بارها توسط مسئولين از اعزام منع شده بود ولي در پشت جبهه ديگر خانه برايش آرامش نداشت بعد از مدرسه همه چيز برايش مسجد بود ويكي از اولين اعضاي تشكيل دهنده پايگاه مقاومت مسجد امام رضا بشمار ميرفت . در سال 1362 كه هنوز در كلاس سوم راهنمائي درس مي خواند كه آتش عشق به شهادت و نبرد با دشمنان اسلام در وجودش شعله كشيد و در تار۲۰/۱/۶۲ از طريق بسيج عازم ميدانهاي نبرد گرديد وبعد از گذراندن مدت ماموريت به پشت جبهه برگشته ولي ديگر روح بزرگ رضا را كاركردن در پشت جبهه آرام نمي كرد و همواره مي كوشيد كه همراه رزمندگان اسلام در اولين صفهاي نبرد بوده باشد . هنوز حدود يكماه نگذشته بود كه دوباره عازم ديار عاشقان گرديد واين بار هم سه ماه بارزمندگان عزيز بود و بعد از اتمام ماموريت براي رسيدن به وضع خانه و تحصيل خويش به پشت جبهه برگشت ولي رضا كه از هواي معنوي جبهه وحالات روحاني رزمندگان خبر داشت نمي توانست بدون بودن در ميان آنان آرام بگيرد وبراي بار سوم در تاريخ 62/ 11/ 24 عازم كربلاي خونين ايران گرديد اين بار مصادف بود با عمليات پيروزمندانه خيبر وبعد از اتمام عمليات چون خدمت نظام وظيفه اش فرا رسيده بود داوطلبانه خود را به حوزه نظام وظيفه معرفي كرده و براي گذراندن خدمت سربازي از طريق سپاه پاسداران عازم جبهه گرديد و در عمليات پيروزمندانه بدر در گردان امام حسين كه خط شكن بوده شركت كرد و از ناحيه دست زخمي گرديد و بعد از مدتي معالجه در بيمارستان به تبريز برگشته و قرار بر اين شده بود كه تا ترميم شدن كامل دستش در ناحيه سپاه پاسداران تبريز مشغول خدمت شود ولي رضا بيش از چند روزي نتوانست دوري از جبهه را تحمل كند دوباره به لشكر مراجعه نمود ولي مسئولين در لشكر بخاطر زخمي بودن دستش به تبريز برگرداندند وبعد از مدتي كه هنوز دستش پر از تركش بود به جبهه برگشت و درعمليات والفجر هشت بعنوان غواص شركت نمود و بعد از عمليات كه مصادف بود با اتمام خدمت نظام وظيفه اش به تبريز بازگشت ولي روح بزرگ رضا به هيچ چيز غير از خواست قلبي خويش راضي نمي شد وبر همين اصل وعلاقه اي كه بتحصيل علم داشت حوزه هاي علميه رابعنوان مركز كسب علم و فضائل اخلاقي انتخاب كرده ودر حوزه علميه حضرت وليعصر ( عج) ثبت نام كرد وبعد از ثبت نام چون تعطيلات تابستاني شروع شد رضا فرصت را غنيمت شمرده و در تاريخ ۲۵/۳/۶۵ عازم ميدانهاي نور گرديد ماموريت بار ديگر رضا در اثر مواد شيميائي زخمي گرديد و به تبريز برگشته بعد از خوب شدن و شروع درسهاي حوزه در مدرسه وليعصر ( عج) مشغول خواندن درس شد هنوز چند ماهي نگذشته بود كه بنابر فرمان امام كه هر كس مي تواند بايد به جبهه برود با سپاهيان حضرت محمد (ص) عازم جبهه گرديد و در عمليات كربلاي چهار بعنوان غواص شركت كرده واين بار نيز زخمي گرديد و هنوز استراحت پزشكي داشته و درتبريز بود كه هر دو سه روز يك بار براي درمان به بيمارستان مراجعه مي كرد كه يك روز آهنگ عمليات ظفرمند كربلاي 5 از راديو شنيده شد رضا معالجه را نيمه تمام گذاشته و به لشكر برگشت و در مراحل بعدي عمليات كربلاي 5 شركت نمود وبعد از عمليات كربلاي 5 هنوز روح بزرگ رضا آرامش نداشته كه دنبال گمشده خويش مي گشت كه در اين زمان عمليات كربلاي 8 در منطقه خونين شلمچه در تاريخ ۲۰/۱/۶۶ بود كه خون رضا هم به خون ديگر شهدا رسيده و به لقاءالله پيوست.
«ان الله يحب الذين يقاتلون في سبيله صفا كانهم بنيان مرصوص»
با درود فراوان بر محضر حضرت بقيه الله الاعظم ارواحنا له الفدا و نائب بر حق اش امام امت خميني بت شكن و با آرزوي پيروزي نهائي لشكريان توحيد و با آرزوي صبر و شكيبائي بر خانواده هاي محترم شهدا و اسرا و مفقودين
آه خدايا با چه زباني و با چه حالي قلم در دست گرفته و وصيت نامه ام را شروع كنم در حالي كه غرق در معصيت هستم وقتي نظر مي كنم به وصيتنامه هاي شهدا وعاشقان لقاءالله شرم مي كنم جاي يك وصيت نامه نويسي را بگيرم چون من در اين مدت از عمر نتوانستم مقام ومنزلتي والا و درجه علو را كسب كنم و بتوانم زيبايي عشق خدا كه شهيدان به آن مقام رسيدند در اين برگ سفيد بنويسم. پروردگارا اي خداي مهربان تر از پدر ومادر واندازه بزرگي و سايه رحمتت از حد تصورات وتفكرات انسان خارج است چون هرز چه گناه بزرگتر باشد درمقابل رحمت تو قابل قياس نيست وبسيار اميدوارم كه جهادم وسعي و كوششم را در اره خودت قرار خواهي داد و اگر برايم از وجود و كرم بي نهايتت كه مثالش نيست يعني شهادت در راه خودت را عطا كردي اول پاكيزه ام كن و بعد مرا در زمره آن شهيدان كه به درجه ها و اوصاف عالم روحاني و معنوي و حالات عرفاني رسيده اند قرار بده و يقين باين دارم كه شهادت آخرين مرحله حد وكمال انسانيت است واما پيامي به امت قهرمان وشهيد پرور مسلمان :اي امت قدر نعمتهاي خداوندي را بدانيد و اين نعمت عظيم كه خداوند به ما عطا فرمودند يعني امام امت خميني عزيز مي باشد مبادا با اعمال ناخالصانه و با ناشكريهايتان باعث شويد كه امام از ما ناراحت شوند. بايد بسخن فرمانده شهيدمان باكري عزيز كه فرمودند بايد محتواي فرامين امام را درك كنيم جامه عمل بپوشانيم و مواظب دشمنان داخلي مخصوصا منافقين باشيد نگذاريد اين روباه صفتان به اسلام و انقلاب ضربه بزنند و قدر اين انقلاب اسلامي را بدانيد مبادا دانسته و ندانسته صدمه اي زده باشيد و بدانيد كه اين انقلاب بود كه ما را از ظلمات تاريخي به روشنائي هدايت كرد. و راه راست اسلام و مفهوم آزاد زندگي كردن را به ما آموخت و انشاءالله كه هيچ وقت سنگر شهدا را چه در جبهه و چه در پشت جبهه خالي نگذاريد در مراسم شهدا و دعاها ونماز جمعه ها و جماعات شركت كرده و مشت محكمي بدهان ياوه گويان بزنيد . واما چند كلمه اي با هم رزمانم در گردان الرعد
( تخريب)
اي برادران مبادا از گردان تخريب كه قلب لشگر بحساب مي آيد دست برداريد هر كس در اين گردان آموزش ديده و كار كرده است گناه دارد كه اين گردان را ترك كند و بايد در گردان و جبهه مانده و با تمام سختي ها بسازيد چنانچه قبل از شماها ساخته اند مبادا از جبهه دست بكشيد كه جوابگوي شهدا نمي توانيد بوده باشيد در آخر از همه برادران مي خواهم كه بنده حقير را عفو بكنند.
و سخني با برادران پايگاهي و حزب الهي و اهل مسجد:
برادران رفته رفته مسئوليتها زياد مي شود چون هر نفري از رزمندگان عزيز كه شهيد مي شود مسئوليت هم بعهده شماهاست شما هستيد كه بايد جاي را پر كنيد ( چه در جبهه وچه در پشت جبهه ) وبايد مساجد را گرم نگه داشته و خالي نگذاريم كه مسجد ستاد اسلام است بايد همه را به مسجد راهنمائي كرد با اعمال خويش ديگر دوران ظلمات گذشت حالا راه از نور خورشيد هم روشنتر است هيچ بهانه اي باقي نمانده بايد خود را دريافت بايد ببينيم از كجا آمده و به كجا خواهيم رفت وبايد همه در صراط مستقيم اسلام قرار گرفته وخادم اسلام باشيم.
واما چند سخني با خانواده ام :
اي پدر ومادر عزيزم مبادا بعد از من دلتنگيتان نسبت به من شما را از ياد و ذكر خداوند غافل بكند چون كه خداوند درقرآن كريم مي فرمايد : اي كساني كه ايمان آورده ايد مبادا كه پدر ومادر وفرزندان و مال باعث شود كه از ذكر و ياد خدا غافل شويد شما هم بايد افتخار كنيد كه يك قرباني در راه اسلام داده و در صف خانواده هاي محترم شهدا قرار گرفته ايم مبادا از رفتنم ناراحت باشيد بدانيد كه اين راه را كه من انتخاب كرده ام از نور خورشيد برايم روشنتر است صبر را پيشه خود كنيد كه خداوند با صابران است و انشاالله كه مرا خواهيد بخشيد چون كه وظيفه پسري را كه حق پدر و مادر را انجام ندادم و انشاءالله مثل هميشه با شركت خويش در مراسم دعا و عزاداري و مسجد ادامه دهنده راه شهيدان بوده باشيد
اما خواهرانم:
اميدوارم شما هم زينب گونه بوده و ادامه دهنده راه برادرتان باشيد مبادا در فراق من شيون بپا كرده و باعث شادي دشمنان اسلام شويد هر وقت خواستيد گريه كنيد به شهدا كربلا و همه شهدا گريه كنيد كه گريه كردن بر شهيد ثواب دارد ولي اگر شيون و غوغا كنيد روحم از شما ناراحت مي شود و مسئله مهم براي شما حجاب شماست اميدوارم كه اين سنگرتان را كه از خون شهيد كوبنده تر است حفظ كرده باشيد الحمدالله كه كرده ايد
و اما برادرانم:
اميدوارم كه به حرف پدر و مادر گوش كرده و به درسهايتان برسيد همگام با سنگر مدرسه همراه با درس به فعاليتهاي خود در مسجد و نماز و دعا ادامه دهيد در آخر از همه آشنايان و كساني كه از من بدي ديده و بر من حق دارند حلاليت طلبيده و اميدوارم كه اين بنده گنهكار را حلال بكنند و اما (در آخر از همه مي خواهم كه دست از انقلاب و اسلام و رهبر عزيزمان كه قلب تپنده امت مسلمان است برنداريد.)
66/ 1/ 16 شهید رضا سلیمانی
به سید علی خامنه ای: