سولات مهم و سرنوشت ساز
1-توحيد و وحدانيت خدا يعني چه؟
توحيد و وحدانيت خدا را خود خداوند در سوره توحيد براي ما بيان فرموده است«قل هوالله احد»احد يعني تك و تنها يعني خداوند مثل و مانند ندارد و در صفات ذات يگانه و تنهاست.صفات ذات مانند علم و قدرت و ازليت و...ولي در صفات فعل واحد است يعني در اين صفات خداوند مثل و مانند دارد ولي خداوند از همه آنها بالاتر،و اولين و برترين آنهاست صفات فعل مانند رحمانيت،رزاقيت،خالقيت كه خداوند ارحم الراحمين است،احسن الرازقين است و احسن الخالقين و...
2-صفات ذات و فعل خداوند چه فرقي با هم دارند؟
به طور اجمال مي توان گفت كه صفات ذات صفاتي هستند كه مربوط به ذات خداي تعالي است و هميشه با خداوند بوده و الان هم هستند و بعداً هم خداوند به اين صفات متصف خواهد بود و هيچ وقت از ذات خداي تبارك و تعالي جدا نخواهند بود مانند صفات حي،قدرت كه خداوند هميشه حي و قدرتمند است اما صفات فعل صفاتي مي شود كه مربوط به فعل خداي تعالي هستند يعني هر وقت خداوند يك فعل مخصوصي انجام مي دهد متصف به آن صفت هستند و به عبارت ديگر هميشه در اين صفات يك طرف خداي تعالي است و يك طرف هم مخلوقي بايد باشد كه خداوند با توجه به آن مخلوق به اين صفت متصف مي شوند مانند رازقيت و خالقيت كه هنگامي يك مخلوقي موجود باشد و خداوند به او رزق بدهد خداوند مي شود رازق،يا وقتي كه خداوند يك مخلوق را خلق مي كند مي شود خالق اما تا موقعي كه خلق نكرده به او خالق گفته نمي شود و همينطور اگر رزق نداد نمي گويند رازق ولي قدرت بر انجام خلق و رزق را هميشه دارا بوده است.
3-منظور از لقاءپروردگار چيست؟
لقاءبه معني ملاقات با خداست،پروردگار جسم،مرئي نيست نياز به محل و مكان ندارد بي دليل و بي شريك است.گاهي مي شود كه چيزي جسم ديدني ندارد ولي ملاقات با او ملاقات با آثارش مي باشد مثل هوا كه ديده نمي شودولي از گرمي و سردي آن متوجه وجود هوا مي شويم گرمي و سردي از صفات هواست نه از خود هوا،پروردگار هم،رحمت و غضبش از آثار او است در قيامت،به طرف جهنم نگاه مي كنيم غضب خدا را مي بينيم و وقتي بهشت را مي بينيم رحمت خدا را مي بينيم پس لقاء لقاء رحمت خدا يا غضب خداست و به معناي كاملتر آن اگر مظهر كامل خدا يعني علي بن ابيطالب(ع)و معصومين(ع)را ببينيم خدا را ديده ايم و اگر آنها را بشناسيم خدا را شناخته ايم«و من عرفهم فقد عرف الله»(زيارت جامعه صغيره)
4-چطور ائمه(ع)كه از دنيا رفته اند حاجت ما را مي دهند؟
افكار ما اينطور است كه فكر مي كنيم اگر كسي مرد ديگر نيست.عين اين است كه بگوييم فلاني با لباس مي تواند جواب بدهد يا كسي است ولي بدون لباس كاره اي نيست.بدن براي انسان مثل لباس است و هيچ فرقي ندارد.ما با روح امام(ع)طرف صحبت هستيم روح مطهر آنها طبق آيات و روايات متواتره همه جا حاضرند و سخن ما را مي شنوند و جواب ما را عملاً مي دهند.
5-چرا ما آفريده شده ايم؟
خيلي ساده بيان مي كنيم.خداي تعالي بشر را خلق كرده تا او يك نماينده و خليفه و آيت عظمي و نشانه ي والائي براي او باشد.مثل يك تابلو كه هرچه ممكن است نقاش روي آن هنر خود را بريزد و مي ريزد و صفات خود را روي او پياده مي كند.حيوانات مثل بشر نمي توانند تابلوي تمام نماي خلقت الهي باشند و خدا هم از روز اول به ملائكه همين را گفت:«اني جاعل في الارض خليفة»و راه رسيدن به اين هدف الهي بندگي مي باشد و قاعده اش هم همين است كه هرچه را كه بلد نيست از خدا ياد بگيرد آنقدر بايستي گوش به حرف خدا بدهيم تا به مقصد نهايي برسيم اگر گوش به حرف غير خدا بدهيم به مقصد نمي رسيم.
6-در زيارت جامعه كبيره مي فرمايد كه ائمه اطهار(ع)اركان توحيد خداوند هستند منظور چيست؟
ركن به معناي پايه است مانند چيزي كه بناي ساختمان بر آن گذاشته مي شود ساختمان اگر پايه نداشته باشد فرو مي ريزد.اركان توحيد هم همين طور است.ائمه اطهار(ع)گفتارشان اركان توحيد استاگر آنها نباشند گفتار ما خراب مي شود مثلاً چون اهل سنت اركان توحيد ندارند توحيدشان خراب است مثلاً در كتابهايشان نوشته اند:خداي تعالي در عرش نشسته است،بعضي هايشان مي گويند:خدا مثل ما چاق مي شود،نوشته اند:ابروي خدا چه شكلي است ولي ما اينطور فكر نمي كنيم چون كه ائمه (ع)توحيد را به صورت كامل و صحيح براي ما بيان كرده اند و بسياري از خرافات و سليقه هاي بيخود به خاطر توجه نكردن به اركان توحيد يعني ائمه(ع) مي باشد.
7-منشاء بدي از كجا سرچشمه مي گيرد؟
به طور كلي پروردگار متعال خالق خوبيهاست و بدي در حقيقت جابجا شدن خوبيهاست.هر چيزي در محل خودش عمل نشود و در جاي ديگري عمل شود بد است مثلاً صندلي براي نشستن است و بايد سرجاي خودش باشد اگر روي سرمان بگذاريم سر جاي خودش قرار نگرفته و بد است يا مثلاً غضب براي ادب كردن است اگر به مظلوم غضب كنيم بد است.
8-قدرت شيطان و ذريه او در چه حد است؟
شيطان از جن است و اين صريح آيه قرآن است جن هم موجودي است كه در همين كره زمين زندگي مي كند و موجوداتي هستند كه ديده نمي شوند و هيچ ارتباطي هم با ما ندارند و مزاحمتي براي ما ندارند.يكدسته از اجنه شياطين هستند كه رئيس يا پدربزرگشان ابليس است كارشان انحراف دادن استانواع انحراف ها،فكري،عقيده اي ،عملي عبادي وگرنه اينكه بيايند يك اذيت هاي ديگري بكنند صحيح نيست.كار آنها وسوسه و انحراف است وسوسه هم مختلف است و وسواسيها بهترين نمونه شيطان پرستها(تابعين شيطان )هستند بنابراين شيطان در كسي كه خالص شده و محبتش به خداست اعمالش براي خداست،افكارش خدايي و عقايدش صحيح است راهي ندارد كه به او وارد شود.
9-آيا شيطان مي تواند در قالب بدن رسول اكرم(ص) و ائمه(ع)در خواب يا بيداري در بيايد؟
از پيامبر(ص)روايت شده كه شيطان در خواب به صورت پيامبر و هيچكدام از اوصيائش هم درنمي آيد(بحارج58 ص 211)ولي اينجا يك مسأله است اينكه شما مثلاً در خواب يك سيدي را مي بينيد كه داراي شال سياهي است و به شما يك حرف انحرافي مي زند شيطان هم همانجا خودش را مي رساند و مي گويد:اين پيغمبر(ص)يا يكي از ائمه(ع)است،بعد هم بيدار مي شويد مي گوييد فهميدم كه اين سيد پيغمبر(ص)بود،خوب از كجا فهميديد؟شما كه پيغمبر(ص)را در بيداري نديده ايد كه در خواب هم او را بشناسيد و مطمئن هم نيستيد كه الهام از طرف خدا به شما شده است ولي شخصي مثل سلمان اگر پيامبر را در خواب ببيند شكي نيست كه خود پيامبر است چون پيامبر را ديده و مي شناسد يا اگر شخصي امام زمان(ع) را ديده باشد يا از اصحاب آن حضرت باشد مسلماً در خواب هم ببيند مي شناسد كه امام زمان است ولي ما كه آن حضرت را نمي شناسيم مطمئن نيستيم ان شاءالله كه امام زمان(ع)باشد ولي اگر يك دستوري داد يا حلالي را حرام كرد اينجا حرف دارد و نبايد به حرف سيدي كه مطمئن نيستيم امام زمان(ع)است عمل كنيم.
10-مرحله حق اليقين چه مرحله اي است؟
مهمترين صفت خوب انسان يقين است ولي يقين بر سه قسم تقسيم مي شود:علم اليقين،عين اليقين،
حق اليقين.علم اليقين يعني علم و اطلاع يقيني و اجمالي به چيزي ،عين اليقين مرحله بالاتر است يعني در عين آنكه يقين دارد آن را هم مي بيند و حق اليقين مرحله لمس كردن آن چيز است.انسان به هر برنامه اي كه مي خواهد وارد شود علم اليقين بايد داشته باشد با يقين نداشتن به خدا نمي توان وارد مرحله تزكيه نفس شد اگر يك مقداري جلو رفتيم عين اليقين بر ايمان حاصل مي شود بعد از آن اگر باز هم جلو رفتيم كه غالباً بعد از مرگ اين حالت حاصل مي شود مي گويند به مرحله حق اليقين رسيده است براي درك بهتر اين مسأله آتش و نور و حرارت آن مثال خوبي است.
11-آيا آيت الله العظمي فقط لقب مخصوص اميرالمؤمنين (ع)است؟
اگر معناي واقعي «آية الله العظمي»كه يعني بالاترين نشانه اي كه انسان وقتي او را مي بيند به ياد خدا مي افتد مثل اين باشد كه خدا را ديده است در نظر بگيريم جز بر معصومين(ع)قابل اطلاق نيست چون همه مخلوقات آيات و نشانه هايي براي خدا هستند ولي معصومين(ع)اسم اعظم و بالاترين نشانه خدا هستند كه آنچه از صفات و خصوصيات پروردگاركه مخلوق مي توانسته آن را نشان دهد در معصومين(ع)جمع شده است ولي از نظر عرفي و اصطلاحي چون غير از معصومين بهترين فردي كه در ميان مردم معمولي به نيابت حضرت ولي عصر(ع) مردم را به امور ديني هدايت مي كنند مراجع تقليد و علماي بزرگ هستند ملقب كردن اين بزرگواران به اين نام اشكالي ندارد.
12-تأثير بدن بر روح و روح بر روي بدن چقدر است؟
به طور كلي روح در بدن و بالعكس بدن در روح اثراتي دارد ولي در ارواح قويروح عمده تأثير را بر بدن دارد و بالعكس در ارواح ضعيف بدن عمده تأثير را بر روح دارد.اگر روح تقويت شود حتي جلوي مريضي ها و پيري را مي توان گرفت و از طرف ديگر تلقينات ناصحيح اطرافيان در تشديد امراض و پيري مؤثر است بخصوص افرادي كه حرفشان زود مورد قبول واقع مي شود مانند پزشكان و اساتيد دانشگاهها و...مثلاً به كسي بگويند كه از ده هسال پيش همينطور جوان مانده اي اين در انسان اثر دارد و اگر بگويد چرا پير شده اي اثر عكس مي گذارد و از آن به بعد احساس مي كند پير شده است.
13-آيا وقتي كه آمپول بي حسي به قسمتي از بدن زده مي شودآيا روح آنجا هست يا نه؟
وقتي آمپول بي حسي مي زنندروح خودش را از آن قسمت جمع مي كند.روح حساسيت دارد يعني اگر چيزي را شما لمس مي كنيد و احساس مي كنيد اين كار روح است و اگر احساس نكرديد روح آنجا فعاليت نمي كند و نيست مثلاً دست انسان وقتي كه خواب رفته اينجا روح خودش را از آن قسمت جمع كرده و مغز هم آلت روح است مثل آنكه با چشم اشيا را مي بينيم در حالي كه همه ي روح بينايي است مغز هم وسيله جمع آوري اطلاعاتي است كه حواس پنج گانه به حس مشترك ارسال مي شود.در حالي كه روح همه اش قوه دراكه است و اطلاعات را جمع آوري مي كند.
14-فؤاد،قلب،نفس و روح چه فرقي با هم دارند؟
اين چهار اسم يكي هستند و درواقع هم اسم براي يك چيز هستند و آن يك چيز همان روح انسان است قلب مي گويند چون قلب به معناي زيرورو شدن است و امروز در انبساط است و فردا در انقباض،امروز همه چيز يادش هست فردا فراموش مي كند به همين جهت به روح،قلب گفته اند فؤاد هم اسم همان روح است «ما كذب الفؤاد»كه در آيه شريفه است يعني روحت دروغ نگفته هرچه كه ديده«مارأي...»اگر به فؤاد و قلب روح مي گويند به خاطر اين است كه تو خودت روح هستي نه بدن،اين بدن براي تو لباس است.
15-آيا چون ائمه(ع)مخلوق و محدودند انسان مي تواند به حقيقت معارف آنها برسد و مثل آنها بشود؟
غير از ذات مقدس خدا كه محدود نيست هرچه در عالم هست محدود است كه بزرگ و بزرگتر دارد و كوچك و كوچكتر دارد.ائمه(ع) هم بزرگترين هستند و ما هم كوچك هستيم نمي توانيم برآنها احاطه پيدا كنيم همانطور كه نمي توانيم بر خدا احاطه پيدا كنيم.فرض كنيد يك سنگ يك تني را بخواهيد در يك كاسه ماست بگذاريد اصلاً نمي شود معرفت ائمه(ع)به قدري وسعت دارد كه حتي امثال سلمان و ابوذر و شخصيتهاي بالاتر هم نمي توانند آن معرفت را درك كنند پس هر چيزي كه محدود شد معنايش اين نيست كه قابل قبول براي هر كسي باشد چطور مي شود انسان بتواند بزرگترين و بالاترين و مهمترين مخلوق خدا را با اين عمر كم و اين محدوديت فوق العاده اي كه انسان دارد به دست بياورد و بشناسد و بفهمد.لذا ائمه(ع)خودشان فرموده اند كه كسي را با ما مقايسه نكنيد.
16-از نظر بدني ائمه اطهار(ع)بابقيه چه فرقي دارند؟
از نظر بدني ائمه و معصومين(ع)با مردم فرق چنداني نداشته اند يعني يك امتياز فوق العاده اي كه مشخص باشد نبوده است از روايات استفاده مي شود كه با مردم معمولي فرقي نداشتند البته نواقصي در بدنشان نبوده است مثلاً پيامبر اكرم(ص)با اصحابشان وقتي دايره وار مي نشستند و فرد غريبه اي كه مي آمد تشخيص نمي داد كه كدام يك پيغمبر(ص)است فقط از لحاظ روحي است كه فرموده اند«لا يقاس بنا احد»(بحار ج22 ص406)كسي را با ما مقايسه نكنيد آن همه علوم و پاكي و عصمت فوق العاده كه در امام است قابل مقايسه با هيچ فردي غير از خودشان نيست البته از نظر بدني در بچگي رشد بيشتري داشته اند ولي نه خيلي زياد و نه اينكه اين رشد همينطور ادامه داشته باشد و بلكه در يكجا متوقف مي شده است و اينطور نبوده كه يك امام چهار ماهه به اندازه يك فرد چهار ساله باشد.
17-چه علتي دارد كه جبرئيل بايد واسطه بين خدا و پيغمبر(ص)باشد در حالي كه خداوند كل علوم را در قلب آن حضرت قرار داده بود؟
خداوند به پيغمبر(ص)احترام گذاشته و تمام علوم را نزد پيامبر(ص)به وديعه گذاشته و انسان مؤدب هم بايد حتماً در هر كاري كه حتي مي داند وقتش رسيده اجازه بگيرد .بنده واقعي خداست مي خواهد همان برنامه و كاري كه خداوند به آن راضي است پياده شود لذا منتظر مي ماند كه جبرئيل از طرف خدا به او ابلاغ نمايد كه كدام آيه را كي براي مردم تلاوت نمايد اين كه مي گويند:پيامبر به جبرئيل فرموده«ما انا بقاري...»من خواندن را بلد نيستم غلط است و از كتب اهل سنت است يا مستشرقين است يا متجددين والا جبرئيل آمده و اجازه شروع تبليغ را از طرف خداي تعالي به رسول اكرم(ص)اعلام كرد.
18-آيا ملائكه هم بدن دارند و داراي رشد روحي هستند؟
آيه«بل عباد مكرمون*لايسبقونه بالقول و هم بأمره يعملون»درباره ملائكه است.ملائكه را خدا خلق كرده كه كار بكنند كارمندان الهي هستند و در يك بُعد خدمتگزاران دوستان خاندان عصمت و طهارتند خداوند أبا نمي كند كه كارها را مستقيماً انجام دهد بلكه به وسيله اسبابش انجام مي دهد و اسباب خلقت و تدبير علم خلقت ملائكه هستند.باران رحمت نازل مي كند،حتي واسطه رسيدن صلوات خدا بر ائمه(ع)هستند آنها صلوات خدا را به معصومين(ع)مي رسانند.از روايات استفاده مي شود كه ملائكه يك بدني دارند و يك روحي،بدنشان از نور خلق شده اجنه هم بدنشان از آتش خلق شده است يك روحي مثل ما دارند روايت دارد كه ملائكه هم مي ميرند اگر روح و بدنشان جدا از هم نباشند مردن معنا ندارد،روايت دارد كه همه قبل از قيامت مي ميرند حتي ملائكه و حتي خود اسرافيل هم مي ميرد(بحار ج6 ص324)و مرگ هم جدا شدن روح از بدن است به طور دائم نه مثل خواب ولو خواب هم در حقيقت مثل مرگ است ملائكه رشد و ترقيشان خيلي كم است،اگر خيلي خراب كاري كنند مثلاً نيم سانت پائين تر و اگر خيلي ترقي كنند ممكن است نيم سانتي بالا بروند ولي انسان از بچگي تا بلوغ رشدش خيلي زياد است هم از لحاظ بدني و هم از لحاظ روحي سقوطشان نيز همين طور است،حيوانات هم رشدشان خيلي كم است مثلاً يك طوطي نهايت يك جمله اي ياد مي گيرد و خودش هم شايد نداند چه مي گويد ولي يك بچه انسان در طول يك سال يا چند سال شايد ميليونها واژه و كلمه ياد بگيرد و آنها را درك كند.
19-كملّين و ابدال و اوتاد چه كساني هستند؟
خصوصياتي در بعضي از كتب نقل كرده اند مثلاً يك جعبه را چه چيزي حفظ كرده است؟ميخها يعني ميخها اگر نباشند جعبه هم از هم مي پاشد كره زمين را هم همين افراد خوبي كه خدا آنها را دوست دارد حفظ كرده اند يعني خدا به خاطر آنها كره زمين را حفظ كرده است اگر گفته شود پس امام زمان(ع)چه كاره اند مي گوييم:امام زمان(ع)تمام ماسواي الله را خدا بوسيله او حفظ كرده و كره زمين كوچك ما را به خاطر اوتاد خداوند حفظ كرده است و همان اوتاد هم وجودشان و سلامتشان بخاطر امام زمان(ع)است در بعضي روايت دارد كه اينها هشت نفرند و در بعضي روايات آنها را دوازده نفر گفته اند كملين هم همين اوتاد هستند آنهايي كه به حد كمال معنوياتي كه در دنيا ممكن بوده رسيده اند،ابدال هم كساني هستند كه خدا آنها را عضو علي البدل نگه داشته كه اگر يكي از اوتاد از دنيا برود فوراً يكي از ابدال جاي اينها مي نشينند و اين سمت را به ايشان مي دهند.
20-درباره افراد ديوانه چگونه خداوند قضاوت مي كند؟
در روايات است كه ديوانه آن كسي است كه آخرتش را به دنيا مي فروشد،در روايت باز هم مثال آن را معاويه مي فرمايند و در جواب كسي كه مي گويد زرنگي معاويه چه مي شود؟مي فرمايد:آن كارها زرنگي نبود بلكه شيطنت و نفهمي است ولي ديوانه اي كه در عرف مورد نظر است بخاطر نقصي است كه در مغز آنها وجود دارد و چون مغز يك آلتي براي كارهاي روح است همانطور كه چشم آلت براي ديدن روح است مغز هم آلتي براي اطلاع رساني به روح است از وقتي آسيب مي بيند روح آنها هم نمي تواند درك كند و خداوند بعد از اين دنيا كه جلسه امتحان است يك جلسه فوق العاده براي آنها خواهد گذاشت تا امتحان خود را پس بدهند و خداوند مطمئناً يك تسهيلات و امكاناتي براي كساني كه در دنيا نتوانسته اند امتحان بدهند براي امتحان دوباره در اختيارشان خواهد گذاشت.
21-ثقل اكبر و ثقل اصغر چه كساني هستند؟
ثقل اكبر قرآن است و ثقل اصغر هم اهل بيت عصمت و طهارت(ع)هستند و اگر قرآن كه علم پروردگار است و نزد اهل بيت(ع)است را از اهل بيت(ع)جدا كنيد آنها مثل ما مي شوند و تمام امتياز آنها بر ما اين است كه آنها علوم قرآن را دارا هستندو قرآن ناطق هستند امكان دارد سؤال پيش بيايد كه قرآن ارزشش بيشتر است يا ائمه اطهار(ع)؟اگر فقط ظاهر قرآن را كه همين كاغذ و مركب است ببينيد مسلماً ائمه(ع)ارزششان بيشتر است ولي علوم قرآن و باطل و حقيقت آن پاره اي از علم پروردگار است و در قرآن شريف است قرآن اهميتش بيشتر است و بيشترين فضيلت ائمه(ع)بر اين است كه آنها بخشي از علوم پروردگار را دارا هستند.
22-عالم ارواح چيست و كجاست؟
عالم ارواح در حال حاضر نيست خداوند 2000 سال قبل از خلقت بدن حضرت آدم ارواح انسانها را آفريد و در فضايي در همين كرات آسماني محلي مثل كلاسهاي درس قرار داد تا تحت تعليم و تربيت خاندان عصمت و طهارت كه خيلي جلوتر از انسانها خلق شده بودند و همه حقايق مورد نياز مخلوقات را مي دانستند قرار بگيرند و آنها به اندازه ظرفيت و پذيرش انسانها حقايق را به آنها عرضه نماينداين عالم تا خلقت بدن حضرت آدم بر روي كره زمين ادامه داشت و بعد از آن چون آن ارواح به بدنهاي ذره اي متعلق شدند تمام شد و عالم ذر شروع شد روايات زيادي در اين باره در كتب معتبر مي باشد از جمله«خلق الله الارواح قبل الابدان بألفي عام»(بحار ج8 ص308)تمام خوبي و بدي ها را در عالم ارواح شناخته ايم و اين از تعاليم اساتيد بزرگوار ما در عالم ارواح است.
23عالم ذر در كجاست و چگونه است؟
عالم ذر همين الان هم براي كساني كه هنوز به دنيا نيامده اند وجود دارد و آنها در عالم ذر هستند همه ما كه وارد اين دنيا شده ايم قبل از آن در عالم ذر بوده ايم با همين بدنها ولي به صورت خيلي ريز،عالم ذر در فضاي همين كره زمين است و لذا ما وقتي به جايي در اين دنيا كه يادمان نيست قبلاً آنجا را ديده ايميا نه مي رويم و كاري مي كنيم كه اصلاً يادمان نمي آيد كي اين كار را انجام داده ايم ولي يقين داريم يك مرتبه ديگر به اينجا آمده ايم و اين كار را كرده ايم مربوط به آن رفت و آمدي است كه در عالم ذر با اين محيط داشته ايم.يا اينكه شخصي را شخصي را مي بينيم شايد هزاران كيلومتر فاصله اش با ما باشدولي احساس مي كنيم ايشان را جايي ديده ايم اين احساس آشنايي برمي گردد به عالم ذر .
24-چرا هركدام از انسانها در شرايط مختلفي بايكديگر خلق شده و در يك مكان مختلفي با يكديگر به دنيا آمده اند؟
بعد از اينكه در عالم ارواح حقايق به انسان عرضه شد خداوند متعال كه ديده بود چه كساني آنچه از طرف نمايندگانش عرضه شده در روحشان پياده و ايجاد كرده اند و چه كساني به آن بي اعتنايي كرده اند مي توانست همانجا شاگردان خوب را به بهشت و متخلفان را به جهنم ببرد ولي لطف خداي تبارك و تعالي و مهربان اقتضا مي كرد كه يك فرصت ديگري براي انسانها قرار دهد تا با فرصت كافي امكان جبران خطاهاي عالم ارواح را داشته باشند و آن عالم دنيا بود ولي به خاطر اين كه هر كسي به حق خودش برسد با توجه به اعمالي كه در عالم ارواح و ذر انجام داده هر كسي را در اين دنيا با شرايط مخصوص به خود مي آورد مانند اينكه در خانواده متدين به دنيا آيد يا اينكه در خانواده كافر بدنيا آيد و...ولي در عين حال اختيار و فرصت كافي براي هدايت و جبران گذشته و پيشرفت بي نهايت در كمالات را خواهد داشت.
25-خداوند متعال از چه زماني بوده است؟
نافع بن ارزق از امام باقر(ع)اين سؤال را پرسيدند حضرت فرمودند:واي بر تو!تو خبر ده به من كه از چه زماني خداوند نبوده است؟تا من خبر دهم كه از چه زماني بوده است؟پاك و منزه است خدايي كه پيوسته بوده و هميشه هست و يگانه و بي نياز است و همتا و فرزندي نگيرد.بحار ج3 ص284 پاسخهاي امام باقر(ع)
26-همسران فرزندان حضرت آدم چه كساني بوده اند؟
اهل سنت مي گويند كه در يك شكم حضرت هوا دو فرزند يك پسر و يك دختر و در يك شكم ديگر يك پسر و يك دختر .پسر اول با دختر شكم دوم و پسر شكم دوم با دختر شكم اول ازدواج كردند اما امام باقر(ع)فرمودند:چنين نيست چون هبة الله متولد گشت و بزرگ شد...خدا حوريه اي از بهشت را براي او فرود آورد و با او ازدواج نمود...پس از آن بر حضرت آدم فرزند ديگري متولد شد چون بزرگ شد به او اجازه ازدواج داد او با جن ازدواج كرد.(كتاب پاسخ هاي امام باقر(ع) بحار ج11 ص244)
27-چرا بلاها هم براي مؤمنين است و هم براي فاسقين؟
در توحيد مفضل از كلام امام صادق(ع)به اين مضمون نوشته شده است:اگر چه اين بلاها گاه طالح را در بر مي گيرد اما خداوند جل و علا سود هر دو را در آنها نهاده است.زيرا صالحان هنگامي كه گرفتار مي شوند به ياد نيكي ها و نعمات گذشته خداوند و پروردگار خويش مي افتند و پيشاني بر خاك مي نهند...و فاسدان نيز وقتي كه گرفتار اين بلاها مي شوند قدري شكسته مي شوند و از معصيت و فساد مي پرهيزند(اما اگر در اين جانشان را از دست بدهند؟)خداوند جل علا در اين هم خير و صلاح هر دو گروه را نهده است زيرا صالحان از اين سراي پيچيده در بلاها و سختي ها راحت مي شوند[و به منزل و راحتي و بهشت مي رسند]فاجران و فاسدان نيز اگر بر اثر اين بلاها بميرند از سويي باعث كاهش عذاب آخرت آنان است و از سويي باعث مي گردد كه به فساد و فسق ادامه ندهند.«اما درباره شيعيان بايد متذكر شويم كه روايت از ائمه(ع)شده است كه كساني كه بر اثر زلزله،غرق شدن و...جانشان را از دست بدهند شهيد از دنيا مي روند مثال بزرگ آن شهيد شدن جمع زيادي از شيعيان در زلزله بم كرمان مي باشد».«و عن علي(ع)...فقال رسول الله(ص)ان شهداء أمتي اذا لقليل الشهيد الذي ذكرتم والطعين والمبطون و صاحب الهدم و الغرق والمرأة تموت جمعا»(بحارالانوار ج78 ص244)
28-ايمان عمر و ابوبكر چگونه بود؟و تصرفاتي كه براي اسلام داشتند آيا خدمت به اسلام محسوب نمي شود؟
امام زمان(ع)در پاسخ اين سؤال در جلسه اي به سعدبن عبدالله در زمان حيات امام حسن عسكري(ع)مي فرمايد:«اما در مورد سؤال ديگر دشمن (منظور كسي كه از سعد سؤال كرده بود)درباره اسلام اولي و دومي كه آيا از روي اختيار بود و يا با اكراه و اجبار اسلام آورده اند چرا در جوابش نگفتي كه آن دو نفر به جهت«طمع»ايمان آورده بودند و علت طمع آنان نيز اين بود كه آنها با يهوديان معاشرت داشتند و در نتيجه اين معاشرت از اينكه حضرت محمد(ص)به پيامبري مبعوث خواهد شد و بر عرب استيلا پيدا مي كنند با خبر شده و از تورات و كتب مقدسه ماجراي آن حضرت را شنيده بودندو به اين دو نفر گفته شده بود...بنابراين آنگاه كه موضوع رسالت حضرتش ظاهر شد اين دوتن در مورد شهادت لا اله الا الله و محمد رسول الله(ص)با پيامبر اسلام مساعدت كردند تا شايد به مقامي دست يابند و پس از قدرت يافتن و استقرار حضرت رسول(ص)در حكومت شريك باشند.ولي آنگاه كه از دست يابي به مقام مأيوس شدند،با دوستان ديگرشان در شعب عقبه سعي كردند سواري حضرت رسول(ص)را منحرف نمايند تا در دره سقوط كند و پيامبر كشته شود ولي خداوند پيامبرش را حفظ فرمود و از اين توطئه نجات داد.»مسلماً كساني كه با نفاق و خيانت قدرت را در اسلام به دست آوردند و حق خدا و پيامبر(ص) را ناديده و ضايع كردند و برنامه اي را كه خداوند براي هدايت بشر در نظر داشت منحرف كردند ديگر چه خدمتي مي توانند به اسلام بكنند.اسلام كه براي كشور گشايي و تصرف ممالك از طرف خداوند نازل نشده بود؟بلكه نزول دين خدا براي تصرف دلها جذب قلوب حقيقت جويان بود تا تمام كره زمشن به طرف هدايت و كمال حركت كنند آن هم توسط صاحبان و متخصصان هدايت كه اهل بيت عصمت و طهارت(ع)هستند نه توسط كساني كه مردم را از راهي كه خدا براي مردم تعيين نموده دور كردند.واگر به ظاهر همين چند سرزميني را آن هم با كمك فرزندان اميرالمؤمنين(ع)تصرف نمي كردند بهانه اي براي ماندن خود برسر قدرت نداشتند و آنها از همان زمان ايمان آوردنشان طبق فرمايش حضرت بقية الله(ع)به سعدبن عبدالله از روي طمع قدرت بود و كشور گشايي آنها هم از روي قدرت طلبي و حب مقام بود.
29-آيا انسان مي تواند خودش خودش را قصاص كند؟
خير،حتي يك فرد ديگر هم نمي تواند اين كار را بكند.قصاص حتماً بايد با محكمه شرعي باشد و حاكم شرع حكم بدهد و اين كار را بكنند،تا قصاص محسوب شود.قاضي بايد قضاوت كند و قصاص در محكمه شرعي باشد كه از طرف حاكم شرع تعيين شده است.
30-آيا حضرت علي(ع)با جبرئيل ارتباط داشت؟
بله،حضرت جبرئيل از خدمتگزاران علي(ع)بود و جبرئيل افتخار شاگردي حضرت علي(ع)را مي كرد و روايتي داريم كه جبرئيل خودش براي پيغمبر(ص)نقل كرده است كه يارسول الله وقتي خداي تعالي من را خلق كرد از من پرسيد كه تو كه هستي و من كيستم؟گفتم:تو،توهستي و من،من هستم.من نمي دانم تو كه هستي.حضرت علي(ع)آمد و گفت بگو:«انت رب الجليل و انا عبدك جبرائيل»تو رب جليل و با عظمت هستي و من بنده تو جبرئيل هستم.از اين روايت مي خواهد استفاده شود كه حضرت علي(ع)به ملائكه تعليم خداشناسي داده اند ،«لو لانا ما عرف الله»اگر ما نبوديم خدا شناخته نمي شد.واينكه آيا وحي به حضرت علي(ع)توسط جبرئيل نازل مي شد؟جواب اين است:وحي دو قسم است:1)مربوط به شريعت و احكام و معارف و اخلاقيات دين مقدس اسلام است كه اين را جبرئيل از جانب خدا جز بر پيغمبر اكرم(ص)بركس ديگري نازل نكرده است ولذا وقتي كه پيغمبر از دنيا رفت اين قسمت از وحي قطع شد اما وحي به صورت ديگر لازم نيست كه كسي پيغمبر باشد تا بر او وحي شود مادر موسي پيغمبر نبود ولي به او وحي شد كه مي فرمايد:«واوحينا الي ام موسي أن أرضعيه»با اينكه پيغمبر هم نبود و حضرت علي(ع)كه قابل مقايسه با غير معصومين (ع)نيستحتي پيغمبران اولوالعزم.
31-دليل وجود حروف مقطعه در اول سوره هاي قرآن چيست؟
حروف مقطع در اوائل بعضي سوره ها است مثل«الم-حم-ق»اينها رموزي است كه پروردگار پاره اي از عملش را به اين وسيله به پيغمبر اكرم(ص)اشاره كرده است مثلاً كسي كه با ما قرار مي گذارد كه اگر گفتم«قر»يعني قربانت بشوم و...روزي كه امام زمان(ع)تشريف بياورند از همين«ق»از همين«ن»آنقدر مطالب علمي براي ما بيان مي كنند كه شايد هركدامش يك كتاب بشود ولي الان هنوز به آن كلاس نرسيده ايم مثال واضح تر و ملموس تر مانند يك قطعه كوچك الكترونيكي كه در داخل يك وسيله مثل راديو يا تلويزيون است درست است شايد به اندازه يك نخود يا يك عدس بيشتر نباشد ولي اگر كسي بخواهد از كار آن سر در بياورد شايد لازم باشد حدود 20 سال درس بخواند تا بفهمد آن قطعه چطور اين همه كارايي دارد و صدا و تصوير را چگونه صاف مي كند و...حروف مقطعه قرآن هم مال كلاسهاي بالا است كه در زمان ظهور استاد آن كلاسها يعني امام زمان(ع)تشريف مي آورند و به ماياد مي دهند.
32-بهترين نوع عزاداري كه مورد پسند ائمه(ع)است كدام است؟
بهترين نوععزاداري،عزاداري است كه خود ائمه(ع)دستور داده اند انجام شود.مثل«دعبل»شاعر شيعي كه جريان كربلا را به شعر كشانده بود و فرموده شد كه پرده بكشند و زنها پشت پرده و مردها هم طرف ديگر قرار بگيرند و روضه خوان هم بيايد و روضه بخواند(بحار ج45 ص257) كه ظاهراً بهترين نوع عزاداري مي باشد در عزاداري حضرت سيدالشهدا(ع)كار،كار عشق است گاهي عشق انسان ايجاب مي كند به سينه اش بزند يا بر سر بزند البته تا جايي كه با عقل و شرع مقدس منافات نداشته باشد.
33-معني استخاره چيست و صحيح آن چگونه است؟
استخاره به معناي طلب خير كردن از پروردگار متعال مي باشد و يا تعيين تكليف كردن از خداي تعالي است.نيازي هم به گرفتن تسبيح و قرآن نيست.رواياتي كه مربوط به استخاره است اكثراً به همين معناست زيرا استخاره از باب استفعال است و طلب خوبي و خير كردن از خداست.ولي در بعضي از روايات آمده كه اگر كاري برايمان مشكل شد و فكر كرديم باز هم حل نشد به اصطلاح پنجاه،پنجاه بود و معطل مانديم چون وقت انسان قيمت دارد پس معطل نشويم يك استخاره كنيم و كار را يك طرفه كنيم و مشكل را حل كنيم در حقيقت استخاره حكم قرعه را دارد و استخاره با قرآن در حكم تفأل با قرآن است اما با تسبيح استخاره كردن را حضرت ولي عصر(ع)دستور داده اند اول سه مرتبه صلوات بفرستيد بعد نيت كنيد و بعد يك قبضه از تسبيح را بگيريد و دوتا دوتا بشماريد اگر دوتا آمد خوب و اگر يكي آمد بد است البته استخاره بايد حتماً بعد از كاملاً فكر كردن انجام بگيرد و موقعي باشد كه شك پنجاه،پنجاه باشد نه اينكه احتمال هم مي دهيم كه يك طرف خوب است و بهتر است ولي باز شك مي كنيم شكهاي بي جا انسان را شكاك و وسواسي مي كند و قدرت فكر كردن را از انسان مي گيرد و خداوند اين را دوست ندارد و استخاره هم در چنين جايي صحيح نيست.(مستدرك الوسائل ج1 ص454)
34-اگر حقيقت انسان روح است پس طهارت ظاهري مثل وضو و غسل براي چيست؟
وضو و غسل عبادت روح است،طهارت و غسل و وضو دو بعد دارد:1)بعد نظافت2)بعد بندگي و اطاعت پروردگار شما كه ابتدا دست و صورت بعد دست راست و بعد دست چپ را مي شوئيدو بعد مسح سر و بعد مسح پا مي كنيد در واقع بندگي خدا را مي كنيد پس به روح طهارت مي بخشيد و چون دست و صورت بيشتر بيرون است و آنها را مي شوييد از اين نظر پاكيزگي بدن است.
35-آيا احضار ارواح حقيقت دارد؟
ارتباط با ارواح در زمان ائمه(ع)هم بوده خود ائمه(ع)و دوستانشان مرتبط بودند ما هم بايد مرتبط باشيم از جسمانيت كنده شويم آنها هم كه رسماً كنده شده اند ما روي اساس كار و فعاليت و رياضت و تزكيه نفس خودمان را كنده ايم اگر اين جهت باشد ارتباط خوب است اولياء خدا زياد بوده اند كه همينطور كه راه مي رفتند با ارواح ارتباط داشتند و دارند در حديثي دارد محمد بن ابي بكر بعد از فوت ابوبكر خدمت حضرت علي(ع)رسيد و گفت:يك عدد طلب كار پولهايشان را پيش پدر من امانت گذاشته بودند و پدر من به من توصيه نكرده.من چكار كنم؟حضرت فرمود:برو فلان جا فلان مطلب را بگو فلان دعا را بخوان مثلاً فلان كار را بكن روح پدرت مي آيد و...از او بپرس كه اين اموال را چكار كرده ايد؟او هم رفت و روح او آمد و حتي مجسم هم شد و جواب سؤال او را داد و گفت:«دست از مولايت اميرالمؤمنين بر ندار»با اين عمل دستور احضار ارواح را به او مي دهند و قضاياي ديگري براي سلمان و كميل بن زياد در اين رابطه بوده اين طور احضار ارواح هم جايز است هم خوب و هم از كمالات است اما اين نحوه كه ميز و قلم و كاغذ در كار باشد،پنجاه درصد آن دروغ است از پنجاه درصد باقي مانده چهل درصد آن ارواح خبيثه يعني اجنه و شياطين حاضر مي شوند كه رواياتي هم دارد و ده درصدي اگر وجود داشته باشد كه احتياطاً مي گوييم شايد ده درصد درست باشد به خاطر بعضي از مصالح،ارواح ممكن است حاضر بشوند يك چيزي بگويند بنابراين چون احضار ارواح لااقل نود درصد آن دروغ است بعيد نيست كه مطلقاً حرام باشد.
36- وضعيت انسان هنگام مرگ و ورود به قبر چگونه است؟
هر كسي كه مي ميرد و تا روح از بدنش خارج مي شود يكي روح انساني كه حساس است و بينايي و شنوايي و چشايي و بويايي و لامسه مال او است كه وقتي خواب هستيم در ما نيست يكي هم روح نباتي كه وقتي انسان خواب است در او وجود دارد.روح نباتي انسان را با گياهاني كه در اين عالم است همرديف قرار مي دهد.وقتي انسان را در قبر مي گذارند دو ملك مي آيند و سؤالات اوليه را از انسان مي پرسند مثل كسي كه وقتي وارد مملكتي مي شود در جلوي مرز آن مملكت بايد اول گذرنامه نشان دهد تا بدانند اين فرد كيست و از كجا آمده و...اين بررسي يك بررسي جزئي است و...زياد طولاني نخواهد بود اينكه شنيده ايم گرزهاي آتشين دارند و خيلي هم وحشتناك هستند براي مؤمنين و حتي براي فساق از شيعيان هم نيست بلكه براي معاندين و دشمنان اهل بيت (ع) استدو تا ملك مي آيند نكير و منكر در اينجا روح به بدن برمي گردد چون اگر از بدن بخواهيم سؤال كنيم كه گوشت و پوست و استخوان است ميت چيزي نمي تواند بگويد و دركي ندارد.روح انسان به بدن مي آيد نه روح نباتي اين را توجه داشته باشيد.شخصي گفته بود من مرده را از اول قبر ديدمكه هيچ تكاني نخورده تا پوسيده،بله هيچ تكان هم نمي خورد چون روح نباتي در بدن نمي آيد.اينكه مي گويند روح به بدن برمي گردد منظور روحي كه خون را به جريان مي اندازد و قلبش را به كار مي اندازد نيست منظور روح انساني است كه اين روح است كه در بدن مي آيد.جواب سؤالها را مي دهد ولي نه با زبان جسم چون آنها ملك هستند و با روح سنخيت دارند با همان ارتباط روحي به ملائكه جواب مي دهد.وبا توجه به جوابهايش راه مخصوص به خودش را برايش باز مي كنند و راهي مراحل بعدي و عالم برزخ مي شوند.
37-انسانها در بعد از مرگ چگونه به عالم برزخ مي روند؟
بدون ترديد از زمان و يا از زمانهاي قبل از ما تا قيامت شايد ميلياردها سال طول بكشد در اين صورت طبيعي است كه ميلياردها سال تا حشر و نشر مردگان اين زمان فاصله است سؤال اين است كه آيا آنها و يا خودمان در اين مدت طولاني چه مي كنيم پاسخ اين مطلب را قرآن و روايات متواتره داده است مي گويند مردم در اين مدت به سه دسته تقسيم مي شوند1)دسته اول اولياء خدا و شهدا و انبياء و صديقي و صالحين هستند كه روح آنها بعد از مردن در يك لحظه كه شايد خود متوفي هم متوجه نشود در بدني مانند همان بدن قبلي كه شايد خاكش از كرات آسماني چهارم برداشته شده باشد براي او مي سازند و او را در بهشت آسمان چهارم مستقر مي نمايند كه بهشت آسمان چهارم متوسط بين بهشت خُلد و زندگي دنيا است يعني در آنجا مرگ تا نفخه صور دوم وجود ندارد و حوادثي از قبيل مرگهاي ناگهاني،تصادفات و امراض بدني و ميكروبهاي مضر و دردهاي ناراحت كننده و پيري و ضعف بدني و سرماي شديد و گرماي زياد و آب و هواي ناسالم و ... نيست در آنجا همه از اولياء خدا هستند همه اهل صفا هستند،پاك و بي آلايش،نه چشم خيانت كارانه به ناموس يكديگر دارند نه طمعي به اموال هم و نه...ميوه هاي آنجا اكثرش را نديده ايم و نه مانندش را شنيده ايم ولي هرچه هست بسيار لذيذ و گوارا و شيرين استدر آنجا با يك اراده به دورترين نقاط عالم و به كهكشانها و منظومه هاي ديگر مي روند و از ديدني هايآنجا استفاده مي كنند و اگر لازم باشد به همين نحوه يعني تنها با اراده تخليه روح مي كنند و بدون آنكه ديده شوند به دنيا برمي گردند و به دوستانشان كمك مي كنند و سالكين الي الله آنها را به عنوان روح معين مي شناسند در آسمان چهارم حضرت عيسي با بدني كه از همين دنيا با خود برده زندگي مي كند و خلاصه نعمتهاي زيادي در آنجا براي آنها خداوند مهربان تدارك ديده است.2)دسته دوم كساني هستند كه عقائدشان درست و مورد تأييد عقل و حجج الهي و قرآن است ولي تزكيه نفس نكرده اند يعني در غفلت از آخرت بوده و اهل معصيت بوده و خود را براي رفتن به بهشت و شرائط آن آماده نكرده اند به عبارت واضح تر همه مي دانيم اگر روح انسان مبتلا به امراض روحي باشد و هر چه خود را كنترل كند باز ممكن است با يك غفلت امراض دروني آن ظاهر شود و باز همه مي دانيم كه بهشت جاي گناه و اظهار صفات رذيله نيست بلكه بهشت محل امن و استراحت و معنويات و كمالات است همه بايد با هم با سلامت نفس زندگي كنند لذا بدون ترديد اگر كسي سر سوزني صفات رذيله داشته باشد او را در بهشت راه نمي دهند لذا جمع فوق اگر چه سالها طول بكشد بايد در قيامت و قبل ورود به بهشت خلد تزكيه نفس كنند به همين جهت است كه خداي مهربان به خاطر آنكه اين دسته از مسلمانان در مدت طولاني چند ميليارد ساله در عالم برزخ عذاب نكشند آنها را بيهوش مي كند كه عالم برزخ براي آنها مانند يك لحظه بيشتر نمي گذرد.امادر عين حال خداي مهربان گاهي براي كمك گرفتن از زنده ها در دنيا روحشان را بهوش مي آورد وبه دنيا مي آيند و از نزديكانشان در خواب و يا مكاشفه كمك مي گيرند و اگر مردم به آنها كمك كنند ممكن است خداي تعالي آنها را عفو كند و بهوش بيايند و از عالم بيهوشي به آسمان چهارم بروند و از اولياء خدا شوند لذا در مرتبه اول باقيات صالحات بخصوص آنچه مستمر باشد و فرزندان صالح و ابنيه اي كه باقي بماند و موقوفات مانندبناي مسجد و مدرسه علميه بسيار مؤثر است و ممكن است خودبه خود انسان را از بيهوشي مطلق به بهشت برزخي ببرد و او را با كساني كه خدا به آنها نعمت داده است از شهداء و انبياء و صالحين و صديقين در بهشت آسمان چهارم رفيق سازد.3)دسته سوم كفار كوردل و بخوصوص معاندين و بالاخص كساني كه راه خدا را به خاطر هوسهاي نفساني به روي مردم بسته اند مي باشند اينها را خداي تعالي يا در قبر و يا در بدنهاي مسخ شده تا روز قيامت در عذاب قرار مي دهد مگر آنكه باقيات صالحات و فرزندان صالح و عمل نيكي آنها را از عذاب نجات دهد و خداي تعالي آنها را عفو كند و ببخشد.
38-بهشت و جهنم در كجاست؟
(با استفاده از روايات)جهنم در آسمانهاي هفتگانه و احتمالاً بهشت خارج از آسمانهاي هفتگانه است چون در قرآن آمده است:«و جنة عرضها السماوات والارض»پس نمي شود بهشتيكه وسعتش به اندازه آسمانها و زمين است داخل آسمانها جا بگيرد.ممكن است بهشت خارج از آسمانها و منظومه شمسي ما باشد و در كرسي كه فوق آسمانها و زمين است و در عرش كه بالاتر از كرسي است باشد ولي جهنم مسلماً همين هفت آسمان و همين هفت زمين است.(بحا ج8 ص128)
39-روز قيامت د ر كجا اتفاق خواهد افتاد؟
به صريح آيات قرآن قيامت در همين كره زمين اتفاق خواهد افتاد.آبهاي كره زمين خشك خواهد شد كوهها را خداوند مثل شن خرد مي كند و داخل سوراخهاي زمين مي ريزد و زمين صاف مي شود با زلزله اي كه به وقوع مي پيونددهمه جا صاف شده و بشراز زمان حضرت آدم تا آخرهمه با هم جمع مي شود اينها خلاصه دهها آيه قرآن و دهها روايت است.
40-وضعيت انسانها در روز قيامت چگونه است؟
پاسخ اين سؤال به دليل اين كه خواسته ايم جواب آن كامل و دقيق باشد از كتاب ارزشمند عالم عجيب ارواح ص347 چاپ بيستم نوشته آية الله سيدحسن ابطحي مدظله نقل شده و در آن كتاب ارزشمند آدرس دقيق تمامي آيات و روايات مرجع به همراه متن آنها ذكر شده است علاقمندان به آن كتاب مراجعه نمايند.
به سید علی خامنه ای: