عشق به
عشق به امام
يك بار در يك مسافرتي كه من داشتم بعد از اينكه سخنرانيم تمام شد خواستم بروم ماشين سوار شوم،پاسدارها كه ايستاده بودند تا مردم نيايند نزديك من،من ديدم يك خانمي از پشت سر پاسدارها خطاب به من حرف مي زند،من گفتم راه را باز كنيد اين خانم بيايد ببينم چه مي گويد؟وقتي آمد جلو گفت:به امام از قول من بگو بچه ام دست دشمن اسير بود و اخيراً به من خبر دادند او را شهيد كرده اند.از قول من به امام بگو فداي سرتان،من حاضرم بچه هاي ديگرم نيز در اين راه شهيد شوند.وقتي آمدم تهران رفتم خدمت امام در ملاقات با ايشان فراموش كردم اين نكته را بگويم،بعد كه آمدم بيرون و به يادم آمد،به خودم گفتم:سزاوار نيست اين پيغام مادر شهيد را من نرسانم.به آن برادرهايي كه در بيت بودند.گفتم،من يك كلمه را فراموش كردم خدمت امام بگويم،امام از آن اطاق كوچك داشتند تشريف مي بردندداخل و در آستانه درب حياط ايستاده بودند،گفتم من همين يك كلمه را مي خواستم به شما بگويم،كه مادري با اين خصوصيات آمد اين را گفت،همين كه حرف آن مادر شهيد را شنيد چهره امام درهم رفت و آنچنان اشكي از چشم امام ريخت كه قلب مرا فشرد.امام از اخلاص رزمندگانمان در جبهه ها و از فداكاري هاي خانواده هاي شهدا و معنويت و اخلاص مردم به هيجان مي آمد.
بيانات مقام معظم رهبري در بيعت اعضاي كميته با ايشان
به سید علی خامنه ای: